درس بيست و دوم

آفرينش منّت الهي است، نه استحقاق خلق
با توجه به اصل چگونگي آفرينش كه امري كاملاً وابسته به خداست و هيچ كس، از بزرگ‌ترين موجودات عالم هستي تا كوچک‌ترين آن‌ها، هيچ گونه حقّي بر خدا ندارند، نتيجه مي‌شود كه آفرينش نعمت و منّت الهي است، نه استحقاق خلق.
زيرا استحقاق و شايستگي و طلب، بين دو موجودی قابل تصور است كه اولاً تا حدودي همتا و هم عرض باشند، ثانياً در تبادل و معامله با هم باشند. در حالي كه بين حق و خلق چنين چيزي قابل تصور نيست. يكي پيوسته عطا مي‌كند و ديگري پيوسته عطا و بخشش را دريافت مي‌كند. اگر به ظاهر خلق براي خدا عبادت مي‌كنند، در واقع نعمت و عطاي ديگري از عطاياي بي‌شمار الهي است كه به‌صورت بخشش خلقي ظهور پيدا كرده است. مثلاً اگر بندگانْ خدا عبادت مي‌كنند، شكر مي‌گويند، امر به معروف نهي از منكر و جهاد مي‌كنند. صدقه‌اي مي‌دهند، هيچ‌يك كار بنده در مورد خدا نيست تا آن‌‌كه استحقاق و شايستگي ايجاد كند و بندگان خدا از خدا طلب داشته باشند. بلكه همه نعمت‌هاي خداوند است بر بندگان و استفاده نعمت‌هاي خدا بر طبق ظاهر شريعت، خود نعمت جديد است.

ادامه مطلب...

درس بيست و يكم

«فَقَسَمَ بينهم مَعايشهم و وَضعهمْ مِنَ الدّنيا مَواضِعَهُمْ»
خداوند جهان را آفريد و در اين آفرينش نه طاعت بندگان براي او سودمند و مؤثر بود و نه عصيان بندگان. سپس معايش مخلوقاتش را نه بر اساس سودجويي و نه بر اساس اهمال و واگذاري به ديگري تقسيم نمود. زيرا اولاً خداوند مبدأ عالم هستي است و ثانياً او غني مطلق است. پس احتمال چشم و هم چشمي و رقابت و نيز شانه خالي كردن از زير بار مسؤوليت وجود ندارد و نيز تحت تأثير افعال قرار نمي‌گيرد و عالم هرگونه كه باشد، براي او مساوي است، گرچه به برخي كارها رضايت ندارد.
البته رضايت نداشتن به معناي نخواستن و اراده نكردن نيست، بلكه عدم رضايت براي خدا به معناي اعلام تشريعي چيزهايي است كه براي بندگانش زيان دارد. ولي همان چيزهایي كه براي بندگان سودمند نيست و سبب مشكلات و گرفتاري آنان مي‌شود‌‌‌، همان نيز مخلوق خداست و مراد او. بنابراين با توجه به اين مقدمات، خداوند سهم هر موجودي را در جهان تقسيم كرد و جايگاه هر موجودي را در دنيا همان قرار داد كه خودش مي‌خواست.

ادامه مطلب...