« ولایت »

مطالب زیر از پایان نامه جناب استاد با عنوان «انسان شناسی از دیدگاه سید حیدر آملی و فلوطین» اقتباس شده است.

   ظهور اسماء به صورت متعادل در انسان، سبب می شود که وی در مقام «ولایت» جا داشته باشد. اگر این ظهور به طور کامل و بالفعل باشد، به گونه ای که ظاهرتر از آن ممکن نباشد، نتیجه آن، ولایت تام و کامل است که اختصاص به ولیّ مطلق دارد و اگر ظهور آن به کاملترین و فعلی ترین صورت آن نباشد،  ولایت مقیّد است که به ولی مقید یا تابع اختصاص دارد و اگر قوه ظهور متعادل یا درجات پایین آن باشد، نتیجه آن استعداد ولایت است که همه انسانها از آن بر خوردارند. همان گونه که ولایت یا کسبیِ ارثیِ عارضی است یا ذاتیِ ازلیِ حقیقی، ولی نیز، همین گونه است: آن ولی خدا که ولایتش، نوع دوم باشد، ولی مطلق و نوع اعظم است و آنکه ولایتش ازنوع اول باشد، ولی مقیّد و امام و خلیفه است . تعابیر متنوع دیگری در این زمینه در آغاز عارفان وجود دارد که از این قرار است:
    ولایت عبارت است از فنای در حق و بقای به او و تصرّف در خلق؛ باطن نبوّت؛ فنای عبد از خود و قیام به حق و تحت سرپرستی حق تعالی به مقام قرب و تمکین رسیدند.

              به حُسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد                                ترا در این سخن انکار کار ما نرسد
             اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند                                کسی به حُسن ملاحت به یار ما نرسد

ادامه مطلب...

اشتیاق خاندان پیامبر مربوط به مراتب مختلف وجود ایشان است

انسان در مراتب مختلف وجودی، اشتیاقهای متفاوتی خواهد داشت. شوق آدمی در مرتبه طبیعت ، به آسایش تعلق دارد.  اشتیاق به خوراک و پوشاک و هر آنچه که زمینه آسایش انسان را فراهم می کند،  وجود دارد. در مرتبه نفس، آدمی مشتاق آرامش است و آنچه را که می طلبد آرامش است؛ نه آسایش. اگر زندگی و امکانات رفاهی آن به آرامش منجر شود، مطلوب و در غیر این صورت  نامطلوب است. در مرتبه قلب اشتیاق و میل انسان به معرفت است. نه آسایش و نه آرامش را می طلبد. مگر اینکه این دو زمینه ساز کسب معرفت باشد تا مطلوب قرار گیرند. «معرفت» نه تنها آرامش را به دنبال ندارد،  بلکه خود عین سوز و گداز و بی قراری است  و چنان برغم و اندوه و اشک و آه انسان  می افزاید که زندگی عرفی و طبیعی انسان، مورد تحوّل عمیق قرار می گیرد. در حالات و زندگی انبیا و اولیاء الهی، چه بسیار می بینیم که برای هدایت خلق خدا، در تب و تاب بوده و اشک می ریختند. این بدین سبب است که در این مرتبه، علاقه به آرامش وجود ندارد، زیرا در مرتبه ای فروتر، بدان دست یافته اند. در مرتبه و مقام روح، انسان گرایش و اشتیاق به انانیّت دارد. نه فقط می خواهد که خود را ببیند،  بلکه فقط و فقط خود را می بیند و غیراز خویش چیزی را مشاهده نمی کند و سخنانی که به شطحیّات معروفند، در این مقام از سالک صادر می شود .  چه بسا که خواهد گفت: «لیس فی الدّار غیری دیّار» یا «سبحانی ما اعظمُ شأنی» . اگر کسی که در مرتبه روح قرار دارد، چنین سخنانی بر زبان آورد، خبرش صادق است.  زیرا به علّت کلیّت مقام روح و عدم تمایز بین موجودات، خارج از وجود خویش چیزی نمی بیند و کوس «انا الحق » سر می دهد. در این مرتبه برخی از صفات خدا، چون تکبّر الهی بروز می کند. از مراتب بالاتر از مرتبه روح، نامی و نشانی و اثری نیست، تا بتوان آن را در قالب الفاظ بشری ارایه کرد. با توجه به اینکه پس از طی شدن مرحله روحانیت،  هر آنچه که غیب است عیان می شود، اگر اشتیاقي نيز وجود داشته باشد؛ اشتياق به عبودیت است، نه معرفت و انانیت، و در مرتبه ای اشتیاق به ربوبیت دارد. حاصل آنکه اگر دربارۀ انبیا و اولیاء، خصوصاً خاندان پاک پیامبر- صلوات الله و سلامه علیهم –  از اشتیاق ایشان نسبت به امور دنیوی و اخروی، سخن گفته شده است؛  توجه داشته باشیم که این اشتیاق ها، مربوط به مراتب مختلف وجود ایشان است.

ادامه مطلب...