تعابیر مربوط به حقیقت انسان 2

کتاب
   عوالم هستی خواه کلّی، خواه جزیی، کتابهای الهی هستند؛ بدین جهت که دارای کلمات تاّم هستند. کلیّات عوالم هستی، کتابهای کلّی و اصلی هستند امّا کتابهای جزیی و فرعی آن بی شمار است. زیرا هر چه در عالم هستی وجود دارد، کتابی است از کتابهای الهی. بدین جهت که در این موجودات، احکام خود یا دیگر موجودات ثبت و ضبط می گردد؛ از این جهت، هر کدام از آن ها کتاب است. (ر.ک قیصری شرح مخصوص الحکم، 28).
   دلیل براینکه آفاق و انفس دو کتاب هستند که شامل آیات، کلمات و حروف الهی می باشند، بسیاراست ؛ بزرگترین آنها شهادت حق تعالی بر این امر است که آفاق و انفس، شامل آیات و کلمات و حروف است و مطالعه آن سبب مشاهده او و مشاهده انوار وجه او می گردد و چون از سویی جهان دارای آیات است و از دیگر سو، آیات با کتاب نسبت ویژه ای دارند، زیرا کتاب عبارت است از صورت و ترکیب جامعی که شامل آیات وکلمات باشد. پس آفاق و انفس به حکم دارا بودن آیات و کلمات، هر کدام کتابی از کتابهای حق تعالی هستند. چنان که فرمود: «قل فأتوا بکتاب من عندالله هو اهدی مِنهُما اتَّبعهُ ان کنتم صادقین» (قصص،49). چه کتابی است که از آن دو کتاب (آفاق و انفس) هدایت کننده تر باشد. (ر.ک تفسیرالمحیط، 2 ،16) و نیز فرمود: «لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّی و لو جئنا بمثله مدداً» (کهف،109). و نیز فرمود: «و لو انّ ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمُدّه من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله انّ الله عزیز حکیم» (لقمان،27)

ادامه مطلب...

تعابیر مربوط به حقیقت انسان

تعابیر مختلف انسان در مراتب مختلف وجودی وی ( جدای از تعیّن نخست) در سخنان عرفا عبارت است از: کتاب الله، کتاب صغیر، کتاب کبیر، امّ الکتاب، کتاب مبین، کتاب محو و اثبات، کتاب مسطور، کلمه تامّ ، عالم صغیر، عالم کبیر، آینیه حق، عین الله، عین الحیاة، خلیفة الله؛ به طوری که هریک معرّف جنبه ای از جوانب متعّدد وجود انسان است.

« کلمه »
کلمه عبارت است از یکایک ماهیّات و اعیان و حقایق و موجودات خارجی و به طور کلّی هر امر متعّینی، کلمه نام دارد. عرفا موجودات معقول و علمی همانند ماهیّات وحقایق را کلمات معنوی و موجودات خارجی را کلمات وجودی  و موجودات مجرّد را کلمات تام می خوانند. مقصود از آیه کریمه « ولوانّما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله انّ الله عزیز حکیم» (لقمان،27) به معنی گفته شده در باره کلمه، اشاره دارد. یعنی، کلمات آفاقی نه قرآنی؛ زیرا چنانچه گفته شد، اگرمقصود کلمات قرآنی باشد، پایان نپذیرفتن آن این گونه نیست، زیرا کلمات قرآنی به حسب صورت به یک دوات مرکّب پایان می پذیرد، چه رسد به یک دریا و بیش از آن. چنان که کریمه «تمّت کلمه ربّک صدقاً و عدلاً  لامبدّل لکلماته و هو السمیع العلیم» (انعام،115) نیز به همین معنی اشاره دارد. از این گذشته، اگر کلمه و آیه و حروف بر موجودات خارجی اطلاق نمی شد، حق تعالی از انسان به کلمه و آیه و حروف تعبیر نمی کرد و حال آنکه چنین کرده است. به عنوان نمونه حضرت حبیبش را به عنوان «طه»، «یس» و مانند آن نامیده است. (ر.ک تفسیر المحیط،1 ،3 -212 ). چنان که ثفیان ثوری از امام صادق – صلوات الله و سلامه علیه- پرسید: «معنی کلمه طه و یس چیست؟»، آن حضرت فرمود: «طه نامی از نامهای پیامبر است به معنی طالب حق و معادی به سوی آن و یس نام دیگری ازآن حضرت به معنی یا ایها السامع الوحی.» (صدوق – معانی الاخبار،22 ؛ تفسیر المیزان، 14، 127).

ادامه مطلب...