Notice: Undefined offset: 68685 in /home/thrir/domains/tahour.ir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106

ذات، صفت، اسم

ذات: از ذات، هيچ‌كس هيچ خبري ندارد، چون نه اسم دارد و نه رسم. «مقام ذات، مقام استهلاك صفات واسماء است.»[1] اگر گفته شده است كه ذات حق عبارت است از مقام مستجمع جميع كمالات، در واقع اين مفهومي ذهني و انتزاعي بيش نيست و به هيچ‌رو حقيقت ذات نيست. «ذات اقدس الله كه همان هويّت مطلقه است، فوق آن است كه به فكر حكيم و يا به شهود عارف در آيد، از اين‌رو هيچ مسأله‌اي را نمي‌توان يافت كه درباره آن ذات طرح شده باشد.»[2]

صفت: هر كمال وجودي را صفت گويند و به تعبير ديگر، تعيّنات ذات همان حقايق خارجيه هستند كه اگر تنها ملاحظه گردند، وصف خوانده مي‌شوند و اگر از جهت ظهور ذات در آن‌ها و ارتباطي كه آن‌ها با ذات مطلق دارند در نظر گرفته شوند، اسم ناميده مي‌شوند.[3]
صفات به اعتباري تعين ذاتند و در مقام احديت مستهلك در ذات و عين ذاتند.[4] پس اسم عبارت است از لحاظ ذات با صفت. مثلاً رحمن يعني ذات داراي رحمت و قهار يعني ذات داراي قهر.[5]
رحمت و قهر صفتند و به اضافه ذات، اسمند. با توجه به كثرت صفات، اسماء نيز متكثّر است، زيرا تكثّر ذات در مقام اسماء و صفات، ناشي از تكثّر صفات است و صفات منشأ تكثّر اسماي حقند و تكثّر صفات منبعث از مراتب غيبيه صفات است كه در احديت ذات، عين ذاتند و علت پيدايش صفات و اسماء، مفاتيح غيبند كه در غيب و باطن ذات موجودند، ولي به وجود عين ذات نه زايد بر ذات.[6]
كثرت اسماي حق به‌حدّي است كه عالم و عالميان مظاهر و صفات و اسماي الهي‌اند و هر حقيقتي از حقايق كلي، تحت تربيت اسمي از اسماء قرار دارد. حتي حقايق جزيي عالم نيز به اسمي از اسماي حق تعالي مربوط است [7]و تحت حكومت و سيطره او قرار دارد.
اسم الاسم: الفاظ و كلماتي كه حكايت از اسماي الهي دارد، اسم الاسم است نه اسم. چنان‌كه الفاظ و كلماتي كه حكايت از صفات حق تعالي دارد، اسم الصفة است، نه صفت. در مقام حكايت از اسم و صفت، الفاظ و كلماتي مانند علم و عليم، قدرت و قدير وضع مي‌شوند كه اسم و صفت خوانده مي‌شوند. مثلاً علم و قدرت را صفت مي‌خوانند و عليم و قدير را اسم.
بايد توجه داشت كه اين الفاظ، از نظر عرف اسم و صفت است، نه از نظر عرفان. اسم از نظر عرفان، حقيقت عيني و خارجي است كه مسمّاي اين الفاظ است و همين‌گونه است صفت كه حقيقتي عيني و خارجي است كه لفظ علم و قدرت نشان‌دهنده آن است.
از نظر عرفان كه اسم را حقيقتي عيني مي‌داند، تمام حقايقي كه از نظر فلسفي و طبيعي، عقل و نفس، فلك يا ملك ناميده مي‌شوند، «از آن جهت كه مظهر هويّت مطلقه بوده و او را نشان مي‌دهند، اسماي الهي خوانده مي‌شوند.»[8] به عنوان نمونه، حضرت اسرافيل (علیه السلام) مظهر اسم مُحيي و حضرت عزرائيل (علیه السلام) مظهر اسم مُميت و فرشته مظهر اسم هادي و شيطان مظهر اسم مضلّ مي‌باشد.

اقسام اسم
اسم در عرفان به سه دسته تقسيم شده است:
1ـ اسماي ذات: هر اسمي كه حكم عام و فراگير داشته باشد و قابل تعلق به امور متقابل باشد[9] و متباينات چون قدم، حدوث، تحيّز، تناهي و اضداد آن‌ها را شامل شود. مانند نور، اول، آخر و مانند آن و نيز حيات، علم، اراده، قدرت، موجوديت من حيث هي و قطع نظر از تعلق به چيزي اسم ذات است. ظهور اين اسماء در هر چيزي مناسب با همان چيز است. مثلاً در قديم، قديم است و در حادث، حادث؛ در متناهي، متناهي است و در متحيّز، متحيّز است.[10]
2ـ اسماي صفات: اگر اسم تأثير عام و فراگير نداشته باشد و به همه‌چيز و متقابلات تعلق نگيرد، اسم صفت نام دارد. مانند حي، شكور، قادر و مانند آن با توجه به تعلق آن به چيزي.
3ـ اسماي افعال: اسمايي كه نشان‌گر تأثير، ايجاد، احياء، اذهاب، اماته و مانند آن است.

تقسيم صفات و اسماء
1ـ صفاتي كه گستره تام دارند، بدان «امهات صفات» يا «ائمه سبعه» گويند. مانند: حيات، علم، اراده، قدرت، سمع، بصر و كلام، با اندك اختلافي بين بزرگان اهل معرفت. مظاهر امهات اسماء به حسب اشخاص تناهي ندارند.
2ـ صفاتي كه گستره تام ندارند.[11]
اسماء نيز بر دو قسم است:
1ـ اسماي ‌كليه و امهات اسماء مانند اول، آخر، ظاهر و باطن كه جامع همه آن‌ها الله و رحمن است: «قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ايّاً ما تدعوا فله الاسماء الحسني.»(اسراء/110)
2ـ اسماء جزييه كه حكومت بر مظاهر كَوني دارد.

رابطه ازليّت، ابديّت، ظهور و بطون با اسماء
ازليت مظهر هر اسمي، ثمره اسم «الاول» است.
ابديت مظهر هر اسمي، ثمره اسم «الآخر» است.
ظهور مظهر هر اسمي، ثمره اسم «الظاهر» است.
بطون مظهر هر اسمي، ثمره اسم «الباطن» است.
اسمايي كه مربوط به ايجاد و ابداء است، در اسم «الاول» داخل است.
اسمايي كه مربوط به اعاده و ابداء است، در اسم «الآخر» داخل است.
اسمايي كه مربوط به ظهور است، در اسم «الظاهر» داخل است.
اسمايي كه مربوط به بطون است، در اسم «الباطن» داخل است.



[1] - شرح مقدمه قيصري، همان، ص244
[2] - تحرير تمهيد القواعد، همان، ص149
[3] - همان
[4] - شرح مقدمه قيصري، همان، ص244
[5] - قيصري، شرح فصوص الحكم، همان، ص13
[6] - همان
[7] - ابن عربي، فتوحات مكيه
[8] - تحرير تمهيد القواعد، همان، ص150
[9] - شرح مقدمه قيصري، همان، ص256
[10] -  همان
[11] - همان، ص415