Notice: Undefined offset: 68685 in /home/thrir/domains/tahour.ir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106

مقام دهم: رضا

رضا عبارت است از: رفع كراهت و استحلاي مرارت احكام قضا و قدر.(1)  به نظر مشهور اهل معرفت، رضا مقام دهم است و پس از توكل حاصل شود.
در توكل به انحصار اسباب و علل در مشيت خداي متعال و فناء و استهلاك همه آن‌ها در اراده وي بايد رسيد، ولي رضايت و خشنودي به آن شرط نيست و يافتن حلاوت حرارت وي، بيرون از آن است. پس از عبور از منزل توكل، آنچه را يافته است، تنها رفع كراهت و استحلاي مرارت را بر آن مي‌افزايد و به مقام رضا دست مي‌يابد. بنابراين رضا پس از توكل است.
ولي اندكي از آنان در مقام بودن رضا اختلاف نموده‌اند. جمعي آن را مقام ندانسته‌اند، بلكه آن را حال به شمار آورده‌اند و از اين ‌رو، بنده را در آن سهمي نيست و به‌دست آوردني نيست، بلكه فيضي است از جانب خداي متعال بر بنده. به گفتة قشيري، خلاف است ميان عراقيان و خراسانيان اندر رضا كه رضا از احوال است يا از مقامات. خراسانيان گويند:
رضا از جملة مقامات بود و اين نهايت توكل است و معني اين باز آن آيد كه بنده به كسب و حيلت بدو رسد و عراقيان گويند: رضا از جملة احوال است و بنده را اندر اين كسب نبود، بلكه اندر دل فرود آيد چون حال‌هاي ديگر و ممكن بود ميان هر دو زبان جمع كردن. گويند بدايت رضا مكتسب بود بنده را و آن از مقامات است و نهايت وي از جملة احوال بود و مكتسب نيست.(2)
مقام رضا، پايان مقام سالكان و خروج از سلوك و باريافتن به وصول است و قرابت اين دو و پايان يكي و آغاز ديگري بودن، سبب اختلاف ياد شده است كه به نظر، خراسانيان به صواب نزديك‌تر آيند، چنان‌كه گفتة صادق آل محمد (صلوات الله عليهم اجمعين) بدان اشاره دارد. او فرمود: «أللهمَ أني أسألك ايماناً يباشِرَ قلبي وَ يقيناً صادِقاً حَتي أعلم أنه لَن ‌يصيبني اِلاّ مَا كتبت لي وَ الرضا بِمَا قسّمت لي».(3)
يقين به قسمت غير از رضاي به آن است. يقين به قسمت اين است كه دانيم و يابيم كه جز قضا و قدر الهي و آن‌چه در ازل به قلم آمده است، بر ما نخواهد رفت و به ما نخواهد رسيد و رضا، خشنودي به اين قضا و رفع كراهت آن و استحلاي مرارت آن است.
 
فضيلت رضا
فضيلت و جايگاه منيع رضا را همان بس كه خداي متعال آن را از جنت عدن فرازتر آورده است و پس از وعده جنات عدن، رضوان خداي را بزرگ‌تر ناميده است، در حالي كه جنت عدن، از عالي‌ترين جنات يا درجات جنت است «و قد رفع الله الرضا عَليَ جنات عَدن وَ هيَ مِن اَعلي الجَنات».(4)
چنان‌كه فرمود: «وَعَدَ الله المؤمنينَ وَ المؤمناتِ جنَاتِ تجري مِن تَحتها الاَنهار خالِدين فيها وَ مَساكِن طَيبة في جَناتِ عَدن وَ رضوان مِن الله اَكبر ذلك هوَ الفوزَ العظيم».(5)  كه جنت كجا و رضاي او كجا؟ اگرچه اگر رضاي او نبود، جنت نبود، ولي آن دو به غايت متفاوتند. بزرگي جنت و قرار در آن به‌خاطر رضاي اوست، ولي رضاي او به‌خاطر جنت و قرار در آن نيست.
رسول خدا و خاندان پاك وي (صلوات الله عليهم اجمعين) رضا را ستوده‌اند و آن را مهم‌ترين جزء طاعت و بندگي خداي متعال دانسته‌اند و فرموده‌اند: «رأس الطاعة الرضا»(6)  و نيز آن را زينت دين دانسته‌اند و فرموده‌اند: «زين الدين الصبر و الرضا»(7)  و نيز آن را هدف و پايان دين ناميده‌اند و فرموده‌اند: «غاية الدين الرضا»(8) ... و نيز فرمودند: «الرضا بالقضاء، باب الله الاعظم».(9)
و بالاترين طاعت و عبادت او را راضي بودن به فعل و صنع و مشيت و اراده و خواست خداي دانسته‌اند؛ «رأس كلّ طاعةَ الله الرضا بمَا صنع الله».(10)
نقل كرده‌اند كه: إذا كان يوم القيمة أنبت الله لطائفه من امتي أجنحة فيطيرون من قبورهم الي الجنان، يسرحون فيها و يتنعمون كيف شاؤوا. قال: فتقول لهم الملائكة: هل رأيتم الحساب؟ فيقولون: ما رأينا حساباً. فيقولون: هل جزتم الصراط؟ فيقولون: ما رأينا الصراط.
فيقال لهم: رأيتم جهنم؟ فيقولون: ما رأينا شيئاً. فتقول الملائكة: من أمة من انتم؟ فيقولون: من أمة محمد . فيقولون: نشدناكم الله، حدثونا ما كانت اعمالكم في الدنيا فيقولون: خصلتان كانتا فينا فبلغنا الله هذه المنزلة بفضل رحمته. فيقولون: و ما هما؟ فيقولون: كنا اذا خلونا نستحي ان نعصيه و نرضي باليسير مما قسم الله لنا. فتقول الملائكة: يحق لكم هذا.(11)
فضيل پرسيد: الرضا أفضل أم الزهد؟ بشر حافي گفت: الرضا افضل، لان الزاهد في الطريق و الراضي وصل.
 
رضا چيست؟
الرضا عن الله سبحانه و تعالي من أعلي مقامات اليقين بالله و قد قال تعالي: «هَل جَزاء الاِحسان اِلا الاِحسان»،(12)  فمن أحسن الرضا عن الله، جازاه الله بالرضا عنه، فقابل الرضا بالرضا و هذا غاية الجزاء و نهاية العطاء.(13)
ذوالنون گويد: الرضا، سرور القلب بمُرّ القضاء؛(14)  رضا، شادي دل است به تلخي قضا.(15)
حارث محاسبي گويد: الرضا، سرور القلب تحت جريان الحكم؛(16)  رضا، سكون دل است تحت جريان حكم قضاي آسماني.
رويم گويد: الرضا، استقبال الاحكام بالروح؛(17)  رضا استقبال قضا بود به شادي.(18)
ابن عطا گويد: الرضا، نظر القلب الي قديم اختيار الله للعبد و انه اختار له الافضل؛(19)  رضا، نگريستن بود به دل به آن‌چه اندر ازل خداوند تعالي بنده را اختيار كرده باشد و آن دست بداشتن خشم است.(20)
جنيد گويد: الرضا، رفع الاختيار؛(21)  رضا، اختيار از ميان برداشتن بود.(22)
ابوعمرو دمشقي گويد: رضا، برداشتن جزع بود اندر هر حالي كه باشد.(23)
ابوبكر طاهر گويد: رضا، بيرون كردن كراهيت است از دل تا اندر دل جز شادي نباشد.(24)
پسر خفيت گويد: رضا، آرام دل است به حكم‌هاي او، موافقت دل به آن‌چه او بپسندد و اختيار كند.(25)
ابوعلي گويد: رضا نه آن است كه بلا نبيند و نداند، رضا، آن است كه بر حكم و قضا اعتراض نكند.(26)
از مجموع تعاريف ياد شده مي‌توان فهميد كه رضا عبارت است از خشنودي از خداي متعال بدان‌چه به او داده است و بر او حكم رانده است و برايش مقدر ساخته است و از او باز داشته است.
يكي آن است كه بلا بيند و داند، ولي بدان راضي باشد، چنان‌كه ابوعلي رودباري مي‌گفت و يكي آن است كه بلا نبيند و نداند. آن‌چه به ظاهر بلاست، به حقيقت چنين نيست، چنان‌كه سرور اولياء حضرت زينب كبري (صلوات الله عليها) فرمود: «مَا رَأيت اِلا جَميلاً»(27)  و بين اين دو تفاوت بسيار است.
در هر صورت خشنودي از حكم ازلي خداي متعال و قضاي لم يزلي وي، شرط بلكه ركن اصلي مقام رضا است و از همين‌جا مي‌توان فهميد كه شرط ايمان كامل است، زيرا حكم به قضا شرط آن است. چنان‌كه امام صادق (صلوات الله و سلامه عليه) فرمود: «لايَكون المؤمن مؤمناً حَقاً حَتي يعلم أن مَا أصابه لَم ‌يكن لِيخطئه وَِ ما اَخطاه لَم‌ يكن لِيصيبه».(28)
قال لقمان: «للايمان اربعة أركان ... منها الرضا بقدر الله».(29)
و نيز از ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) روايت شده است كه: «الرضا بالمَكروه، أرفَع دَرَجاتِ اليَقين».(30)



[1]ـ مصباح الهدايهﭭ
[2]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، صص 296- 295.
[3]ـ بحار الانوار، ج 98، ص 133.
[4]ـ قوت القلوب، ج 2، ص 63.
[5]ـ توبه، 72.
[6]ـ بحار الانوار، ج 40، ص 53.
[7]ـ همان، ص 130.
[8]ـ همان، ص 369.
[9]ـ اوصاف الاشراف، ص 88.
[10]ـ همان، ص 189.
[11]ـ قوت القلوب، همان، ص 65.
[12]ـ الرحمن، 60.
[13]ـ قوت القلوب، همان، ص 63.
[14]ـ مصباح الهدايهﭭ، همان، ص 400.
[15]ـ عوارف المعارف، همان، ص 187.
[16]ـ مصباح الهدايهﭭ، همان.
[17]ـ مصباح الهدايهﭭ، همان.
[18]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص 300.
[19]ـ مصباح الهدايهﭭ، همان.
[20]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان.
[21]ـ مصباح الهدايهﭭ، همان.
[22]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان.
[23]ـ همان.
[24]ـ همان.
[25]ـ همان، ص 298.
[26]ـ همان، ص 296.
[27]ـ .
[28]ـ بحار الانوار، ج 5، ص 54.
[29]ـ قوت القلوب، همان، ص 64.
[30]ـ احتجاج، ص 440.