Notice: Undefined offset: 68685 in /home/thrir/domains/tahour.ir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106

احوال - سوم: غیرت

غيرت از لوازم محبت است، بدين‌گونه كه محب، محبوب را تنها براي خود خواهد؛ نه خواهد كه غير به محبوب او محبت ورزد و نه خواهد كه محبوب، به غير توجه كند.
گويند: غيرت، كراهيت مشاركت است با غير و چون خداي را عزّ و علا به غيرت وصف كني، معني آن بود كه مشاركت غير با او رضا ندهد در آن‌چه حق اوست از طاعت بنده.[1]


غيرت خدا

خدا در هيچ وصفي و هيچ فعلي، غير نمي‌پذيرد و شريك تحمل نمي‌كند. نه چيزي را در ملك خود شريك داند و نه در بندة خود. هرچه هست او راست. به همين خاطر است كه آن‌چه شراكتش آشكارتر باشد، از نظر او منفورتر است، پس شرك را هرگز تحمل نمي‌كند. «إنّ الله لايغفر ان يشرك به».[2]
در خبر است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارة اين آيت كه: «قل إنّما حرّم ربّي الفواحش ما ظهر منها و ما بطن»،[3] فرمود: «هيچ‌كس نيست رشكن‌تر از خداي تعالي و از رشك است كه فواحش پنهان و آشكار را حرام كرد.»[4]
از سري حكايت كنند كه پيش وي اين آيه بر خواندند: «و إذا قرأت القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالاخرة حجاباً مستوراً»،[5] سري اصحاب را گفت: دانيد كه اين حجاب چيست؟ اين حجاب غيرت است و هيچ‌كس نيست غيورتر از خداي تعالي. معني آن‌كه گفت حجاب غيرت است، آن است كه كافران را اهل نكرد معرفت صدق دين را.[6]
نصرآبادي گويد: حق غيور است و از غيرت وي است كه بدو راه نيست مگر بدو.[7]
 
اقسام غيرت
1ـ غيرت محب
2ـ غيرت محبوب
3ـ غيرت محبت

اقسام غيرت محب
غيرت محب بر دو قسم است:
1ـ غيرت محب غير محبوب
2ـ غيرت محب محبوب

غيرت محب غير محبوب عبارت است از ميل شديد او به قطع تعلق محبوب از غير. مي‌خواهد خود تنها محب محبوب باشد و محبوب به هيچ‌كس جز وي توجه نكند و از توجه او به ديگران رنج مي‌برد و از آن‌جا كه تا كسي به مقام محبوبي دست نيافته باشد، تابع است و دنباله‌رو، از اين‌رو محبت اين محب در قطع تعلق محبوب از غير، سودمند نيست، چون به جايي نرسيده است تا مورد توجه غيرت قرار گيرد و ميل و كراهت او اهميتي ندارد. ولي در قطع تعلق غير از محبوب بي‌تأثير نيست، زيرا كه برخي اغيار ضعيفند و ممكن است از او اثر‌پذيرند.
گفته‌اند: چنان‌كه غيرت ابليس كه در قطع تعلق نظر محبوب او با آدم هيچ اثر نكرد، بلكه چون تيغي بر تعلق وي آمد و از محبوبش به‌كلي قطع كرد، لاجرم مهجور و ملعون ابد بماند. اما در قطع تعلق محب غير محبوب از محبوب اثرها نمود و مي‌نمايد.[8]
به اهل جهنم بنگريد تا ثمرة كار ابليس را تماشا كنيد و نيز غيرت اين محب بر محب محبوب اثري ندارد. به همين خاطر است كه ابليس از آن‌ها قطع اميد كرده است. چنان‌كه گفت: «لاغوينّهم اجمعين الا عبادك منهم المخلَصين»[9] و خداي متعال نيز فرمود: «إنّ عبادي ليس لك عليهم سلطان».[10]
غيرت محب محبوب يا به محب بودن محبوب او به اغيار تعلق گرفته است و مي‌پندارد كه محبوب وي محبوب ديگران است.
يا به محبوب بودن محبوب خويش براي اغيار تعلق گرفته است و پندارد كه محبوب او محبوب ديگران است.
يا به اين است كه براي خود شريك يافته است يا در محب بودن و يا در محبوب بودن.
يا بدين خاطر است كه غير از محبت وي به محبوب آگاه شده است.
1ـ غيرت محب محبوب بر محب بودن محبوب بر اغيار بدين خاطر است كه آثار محبت محبوب خويش را بر شخصي مشاهده مي‌كند، ولي او را شايستة محبوب شدن براي محبوب خويش نمي‌داند. از اين‌رو به تعلق نظر محبت محبوب، بدان شخص غيرت مي‌ورزد و چه‌بسا نظر محبوب را از محبت به آن شخص تغيير دهد. بلكه محب محبوب، به يقين چنين كند؛ غيرت نمي‌ورزد و اگر ورزد تأثير گذارد و اگر چنين شد، معلوم مي‌شود كه محبت محبوب به آن شخص عاريت بوده است.
2ـ غيرت او بر تعلق غير بر محبوب يا محبوب شدن محبوب براي اغيار نيز به همين‌گونه است و اگر چنين شد و محبان را از ميدان محبت بيرون راند، معلوم مي‌شود كه محبت آنان عاريتي بود.
3ـ غيرت بر مشاركت غير با محبوب بدين صورت است كه غيري در محبت يا تعظيم يا ذكر، شريك محبوب باشد و غيرت او مقتضي آن است كه آن شراكت با محبوب را با اخلاص در محبت و تعظيم و ذكر از ميان بردارد و اسباب آن را باقي نگذارد.
چنان‌كه سليمان (علیه السلام) كه محبت صافنات جياد و اشتغال به آن، او را از ذكر حق مشغول گردانيد. از اين‌رو، آتش غيرت برافروخت و تيغ بي‌دريغ از نيام قهر بر كشيد و گفت: «إني أحببت حبّ الخير عن ذكر ربي حتي توارت بالحجاب ردّوها عليّ»؛[11] ساق‌ها و گردن‌هاي آن‌ها را قطع نمود؛ «فطفق مسحاً بالسوق و الاعناق».[12]
4ـ اما غيرت بر اطلاع اغيار به رابطه محبت بين محب و محبوب و آگاهي آن‌ها بر معاشقة با محبوب بدين‌گونه است كه او با محبوب خود در سر معامله‌اي دارد و از محاضره و مسامره و ملاطفة او تمتعي يابد و نخواهد كه ديگري بر اين حال، بل بر محبت او اطلاع يابد، از اين‌رو آن را مي‌پوشاند و اسباب اطلاع را از بين مي‌برد.
حاصل غيرت محب بر محبوب به اين است كه:
1ـ هيچ‌كس محبوب محبوب او نباشد.
2ـ هيچ‌كس محب محبوب او نباشد.
3ـ هيچ‌كس شريك محبوب او نباشد.
4ـ هيچ‌كس از حب او به محبوب آگاه نباشد.
 
غيرت محبوب
1ـ يا مربوط به محب است.
2ـ يا مربوط به غير است و منظور از غير هر چيزي است كه سبب سكون دل و قرار باطن محب گردد و در محبت محب كاستي آورد، خواه دنيا و متعلقات آن باشد و خواه آخرت و مراتب آن.
3ـ يا مربوط به اطلاع بر محب است.

اما دو قسم اول؛ هرگاه محبوب ببيند كه محب به غير محبوب اشتغال يافته است يا غير محبوب سبب غفلت او شده است، آن را از دل او پاك سازد و يا بالكل از ديد او براندازد، چنان‌كه فرمود: «إذا أقبلت علي عبدي بوجهي كله زويت عنة الدنيا كلها».[13] اسباب تعلق را ريشه‌كن كند، چنان‌كه به آدم نمود، نوح نيز، يوسف نيز، يعقوب نيز، ايوب نيز، و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز. دشمنانشان را از خودشان قرار داد تا دلشان را كامل تصرف كند و به غير نيالايد.
اما غيرت محبوب بر اطلاع از حال محب؛ آن‌گاه كه خواهد كسي از حال محبان او آگاه نگردد، حالشان را بر اغيار بپوشاند، چنان‌كه فرمود: «أوليائي تحت قبايي لايعرفهم غيري».[14]
اين غيرت را به غيرت مردان بر زنان تشبيه كرده‌اند،[15] كه به نظر نگارنده درست نيايد، چه مردان محبند نه محبوب. در خبر است كه «الاولياء عرايس الله في الارض»[16] و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: «و إنّ السعد غيور و أنا أغير منه و الله أغير منا».[17]

غيرت محبت
جز خواص از محبان، كسي بدان راه ندارد.

معشوق و عشق و عاشق هر سه يكي است اين‌جا              چون وصل درنگنجد، هجران چه كار دارد

شبلي را پرسيدند كه آسوده كي باشي؟ آن‌گه كه او را هيچ ذاكر نبينم.[18]
در پايان به اختلاف اندكي در مسأله غيرت اشاره كنم كه گروهي از مردمان گفته‌اند كه غيرت از صفات اهل بدايت بود و موحد غير را نبيند و اختيار، صفت او نباشد و وي را نبايد كه بدان‌چه اندر مملكت رود، تحكم كند، بلكه حق سبحانه و تعالي اولي‌تر به چيزها، آن‌چه خواهد‌ مي‌كند.[19]
ابوعثمان مغربي گويد: غيرت صفت مريدان باشد، اهل حقايق را نبود.[20] به نظر نگارنده اين درست‌تر است.
پايان اين فصل را با يك خبر مزين كنيم:
«خداوند تعالي وحي فرستاد به يكي از پيغامبران عليهم الصلاة و السلام كه فلان كس را به من حاجتي است و مرا بدو حاجتي است، اگر او حاجت مرا روا كند من نيز حاجت او روا كنم. آن پيغمبر اين در مناجات بگفت كه بار خدايا تو را چگونه حاجت بود به بنده؟ گفت: دل با كسي دارد جز من، بگو دل از او بردار تا حاجت وي روا كنم.»[21]
 


[1]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص 418.
[2]ـ نساء، 48.
[3]ـ اعراف، 33.
[4]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص 417.
[5]ـ اسراء، 45.
[6]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص 417.
[7]ـ همان، ص 423.
[8]ـ مصباح الانس، همان، ص 414.
[9]ـ ص، 83.
[10]ـ اسراء، 65.
[11]ـ ص، 31.
[12]ـ ص، 32.
[13]ـ مصباح الهدايهﭭ، همان، ص 415.
[14]ـ نص النصوص، ص 107.
[15]ـ مصباح الهدايهﭭ، ص 416.
[16]ـ همان.
[17]ـ كامل بهايي، ج 1، ص 141.
[18]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص 420.
[19]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص 421.
[20]ـ همان.
[21]ـ همان، ص 423.