المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل دوازدهم: اثبات محرک اول

فصل دوازدهم: اثبات محرک اول (ص38)

در این فصل نخست به اثبات محرک اول از راه متعارف فلسفی می‌پردازند، سپس از راه حرکت جوهری.

اگر حرکت به فاعل نسبت داده شود، فعل است و اگر به قابل نسبت داده شود، کمال اول است.

حرکت صفت وجودی و امکانی است. پس هم نیاز به قابل دارد، هم به فاعل. فاعل و قابل آن باید متعدد و متغایر باشد، زیرا اولاً، اجتماع فاعل و قابل، محرّک و متحرّک که مربوط به دو مقوله ان یفعل و ان ینفعل است، محال است. ثانیاً، واحد بودن مفیض و مستفیض محال است. پس متحرک، محرّک خود نیست و نیاز به محرکی بیرون از خود دارد.

(لکن هنا دقیقة، ص39)، وحدت حرکت و متحرک بر اساس حرکت جوهری

درباره حرکت گفته شد که حرکتْ صفت وجودی و امکانی است. بر اساس حرکت جوهری، دیگر حرکت، وصف نیست بلکه وجود امکانی است. حرکت، وصف چیزی نیست بلکه یک جوهر سیال است که ذاتاً متجدد است و حرکت‌های وصفی مانند حرکت اعراض، وصف نیستند بلکه ظهورات حرکت ذاتی و جوهری‌اند.

براین اساس، حرکت نیاز به محرک ندارد بلکه نیاز به جاعل و موجد دارد که ذات متحرک را که عین حرکت است، جعل کند. تفصیل آن بعداً مطرح خواهد شد امّا اجمال آن:

(فالآن نقول قولاً مجملاً، ص40)، متحرک و قابل حرکت، نسبت به دو کمال، بالقوه است: کمال اول و کمال ثانی؛ حرکت و مقصد. محرک و معطی حرکت، واجد کمال و بالفعل است. قابل نیاز به محرک دارد که از جهت اعطای حرکت بالفعل باشد. این محرک یا خودش نیز متحرک و در نتیجه نیازمند به محرک است یا نیست. اگر باشد، یا به دور می‌انجامد یا به تسلسل یا به محرک اول غیر متحرک. اگر متحرک نباشد، خودش محرک اول است.

(فثبت انّ فی الوجود طرفین)، وجود دو طرف دارد: 1ـ حق تعالی که فعلیت و خیر محض است. 2ـ هیولی که شر است و خیریت آن بالعرض است.