المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل چهاردهم: اقسام محرک و اثبات محرک عقلی

فصل چهاردهم: اقسام محرک و اثبات محرک عقلی (ص47)

1ـ محرک بالذات باواسطه: مانند نجار که با تیشه کاری انجام می‌دهد.

2ـ محرک بالذات بی‌واسطه و مباشر که صفت حرکت را به چیزی می‌دهد. در این صورت، ذات متحرک وجود دارد و محرک به آن حرکت می‌دهد.

3ـ محرک بالذات بی‌واسطه غیرمباشر که ذات متحرک را افاضه می‌کند.

 

اقسام محرک از جهت دیگر

1ـ محرکی که خودش هم متحرک است مانند راننده و گوینده.

2ـ محرکی که خودش، متحرک نیست مانند معشوق که عاشق را تحریک می‌کند یا معلم که متعلم را به حرکت وامی‌دارد.

 

اثبات محرک عقلی یا اثبات وجود محرک غیر متحرک

(و لاستحالة وجود اجسام بلانهایة)، دلیل یکم: اجسام نامتناهی محال است، زیرا اولاً، جسم، بُعد دارد. اگر اجسام نامتناهی باشند، بعد نامتناهی خواهد بود که به نفی تعدد جسم می‌انجامد و محال است.

ثانیاً، اجسام محلّ دارند، وجود اجسام نامتناهی در محلّ واحد ممکن نیست. پس نامتناهی بودن اجسام به نفی تعدد اجسام می‌انجامد.

اگر هر محرکی، متحرک باشد، همه متحرک‌ها جسم خواهند بود. اگر سلسله محرک‌ها نامتناهی باشد، به اجسام نامتناهی و ابعاد نامتناهی خواهد انجامید که محال است. پس برخی از محرک‌ها نامتحرک‌اند.

(و امّا ثانیاً)، دلیل دوم: تسلسل در ناحیه علل به دلایل متعدد محال است. یکی از آن دلایل، برهان وسط و طرف است: محرک با متحرک معیت دارد و از آن انفکاک‌ناپذیر است. حال اگر چیزی محرک داشته باشد و محرک آن هم محرک دیگری داشته باشد، ممکن نیست این زنجیره محرک تا بی‌نهایت ادامه یابد، زیرا اگر مجموعه آن‌ها را در نظر بگیریم، اولین محرک در این زنجیره، فقط محرک است. آخرین این زنجیره فقط متحرک است. غیر از این دو (اولین و آخرین) وسط هستند. حال اگر این زنجیره همه در حکم وسط باشند یعنی محرک برای چیزی باشند و متحرک چیزی دیگر، لازمه‌اش این است که وسط بدون طرف وجود داشته باشد حال آن‌که چنین چیزی محال است و وسط بودن چنان‌که از نامش هم پیداست، متوقف بر وجود طرف است. پس تا محرک نامتحرک نباشد، وسط محقق نخواهد شد. پس تسلسل محال است.

(فالمحرک الذی لایتحرک، ص48) محرک نامتحرک یا مبدأ فاعلی است یا مبدأ غایی. مبدأ فاعلی، چیزی را ایجاد می‌کند که خودش حرکت دارد مانند این‌که نفسی را ایجاد می‌کند که خودش اراده دارد. محرک نامتحرک به جسم متحرک، مبدأ قریب حرکت را افاضه می‌کند و به جسم نیرویی می‌دهد که با آن حرکت کند. مبدأ غایی، معشوق و محبوب است و به دلیل محبوب بودن بدون آن‌که کاری انجام دهد، محب را به حرکت وامی‌دارد.

جسمانی نبودن محرک نامتحرک

محرک نامتحرک، حرکت ندارد، هر قوه جسمانی، دست‌کم وقت تحریک که بدن، جسم و مادّه خود را حرکت می‌دهد، خود نیز بالعرض و به‌واسطه آن با آن حرکت می‌کند. مثلاً طبیعت سنگ که علت حرکت جسم و مادّه آن از بالا به پایین است، همراه با آن حرکت دارد. پس محرک نامتحرک، مادی و جسمانی نیست.

قوه جسمانی: مقصود از قوه جسمانی صرفاً قوای مادی نیست بلکه هر چیزی را که به جسم وابستگی داشته باشد، شامل می‌شود، خواه وابستگی آن‌ها مربوط به مرتبه ذات آن‌ها باشد، خواه مرتبه فعل آن‌ها. مثلاً قوای جسمانی محسوس، در مرتبه ذات خود وابسته به جسم و مادّه هستند ولی نفس انسان در مرتبه ذات خود، مجرد است و در مرتبه فعل، وابسته به جسم و مادّه است و برخی از کارهای خود را به‌وسیله جسم و مادّه انجام می‌دهد.

کارهایی که جسم انجام می‌دهد یا بالطبع است یا بالعرض یا بالقسر. هر کاری که جسم انجام دهد و بالقسر و بالعرض نباشد، با قوه‌ای زائد بر جسمیت آن انجام می‌دهد، زیرا اگر جسمیت آن علت برای آن فعل بود، باید آن فعل در همه اجسام وجود داشته باشد، زیرا جسمیت مشترک میان آن‌هاست، پس لوازم جسمیت هم باید مشترک باشد. حال آن‌که مشترک نیست پس مربوط به اصل جسمیت نیست.

آن قوه زائد بر جسمیت، یا طبع است یا اراده نفسانی. در هر دو صورت، صورت آن قوه زائد، باید نوعی تعلق به جسم داشته باشد و ممکن نیست کاملاً مفارق باشد، زیرا موجود مفارق، مجرد تام است. حال آن‌که اگر مفارق کاری را از طریق حرکت انجام دهد، باید فاقد آن و وابسته به آن باشد. در حالی که موجود مفارق به هیچ چیزی وابسته نیست و نسبت آن به همه موجودات مساوی است، خواه نسبت ایجادی باشد، خواه تدبیری.