المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل هفدهم: تقدم فعل بر قوه
فصل هفدهم: تقدم فعل بر قوه (ص56)
تعابیری در فلسفه وجود دارد که درست هم هست ولی سبب نتایج نادرستی شده است مانند: قوه قبل از فعل است، جنس قبل از فصل است، بینظمی قبل از نظم است، نقص قبل از کمال است، ماهیت ممکن قبل از وجود آن است، هر حادثی مسبوق به مادّه آن است.
اغلب تصورشان بر این است که تقدم امور یادشده، زمانی است و نیز مطلق موارد یادشده تقدم دارد، در حالی که اولاً، تقدم یادشده، زمانی نیست و ثانیاً تقدم امور یادشده مطلق نیست بلکه قوه خاص بر فعل خاص تقدم دارد، نه مطلق قوه بر مطلق فعل.
فعل مسبوق به فاعل است، معلول مسبوق به علت است، مقید مسبوق به مطلق است.
(و منهم من قال بالخلیط، ص57) قائلان به خلیط: همه چیز در همه چیز وجود دارد، به همین سبب حرکت، خروج از قوه به فعل، انقلاب، کون و فساد و مانند آن وجود ندارد، زیرا چیزی معدوم نیست تا با حرکت یا کون و فساد یا انقلاب پدید آید. آنچه که آفرینش نامیده شده است، کمون و بروز است، آفرینش، اظهار باطن، کشف محجوب و اظهار خفیات است، چنانکه مرگ و انهدام و معدوم شدن، عکس آنهاست.
(فنقول)، بهگفته شیخ، در امور جزئی درست همان است که گفتهاند، یعنی قوه خاص بر فعل تقدم زمانی دارد.
(ثم القوة مطلقاً)، ملاصدرا: بهطور کلی قوه بر آنها تقدم ندارد بلکه فعل بر قوه پنج نوع تقدم دارد.
دلایل آن از این قرار است:
(فانها لا تقوم بذاتها)، یکم: قوه بدون فعل هیچگونه قوامی ندارد بنابراین نمیتواند بدون فعل و جوهر وجود داشته باشد.
(و ذلک الجوهر)، دوم: جوهر باید بالفعل باشد تا مستعد برای چیزی باشد و اگر بالفعل نباشد، چیزی نیست تا استعداد چیزی را داشته باشد یا نداشته باشد.
(ثم ان فی الوجود)، سوم: اشیائی وجود دارد که هرگز قوه ندارند بلکه فعلیت محض هستند مانند حق تعالی و عقول.
(ثم القوة تحتاج، ص58)، چهارم: قوه برای خروج و وصول به فعلیت نیاز به مخرج و فاعلی دارد که آن را از حالت بالقوه به فعلیت برساند. ممکن نیست مخرج آن حادث باشد، زیرا اگر حادث باشد، خودش نیاز به قوه و مخرج دیگری دارد و به تسلسل میانجامد. پس باید به فعلیت برسد که حادث و مسبوق به قوه نباشد. پس مخرج قوه در نهایت باید موجود بالفعل قدیم باشد.
(و ایضا فان الفعل یتصور) پنجم: تصور فعل نیاز به چیزی ندارد ولی تصور قوه وابسته به تصور فعل است و تا فعلیت تصور نشود، قوه تصور نمیشود.
(و ایضا فان الفعل قبل القوة)، ششم: فعل بر قوه تقدم به شرافت و کمال دارد، زیرا فعل، کمال است و قوه، نقص. هر قوهای که نسبت به فعلی سنجیده شود، آن فعل، کمال آن قوه است. پس فعل نسبت به قوه، از جهت شرف و کمال، تقدم دارد.
(و الخیر فی کل شیئ)، هفتم: تحلیل هر چیزی به این نتیجه میانجامد که خیر، فعلیت آن است و شر، قوه آن. اگر چیزی از همه جهات، شر باشد، معدوم است و هیچ چیزی از جهت وجودش، شر نیست.
(فالقوة لانّ لها)، هشتم: ماهیت قوه در خارج به حامل خود که اصل وجود است، تقوم دارد چنانکه ماهیت متقوم به وجود است.
نتیجه: فعل بر قوه انواع تقدم دارد، تقدم بالعلیه، بالطبع، بالشرف، بالزمان و بالحقیقه.
(وهم و اندفاع، ص59)، در ضمن توضیح تقدم بالشرف، کمال و نقص؛ و خیر و شر مطرح شد و گفته شد که شر و قوه با هماند، همانگونه که خیر و فعل با هماند. بهگفته شیخ، قوه شر، بهتر از فعلیت آن است، در حالیکه گفته شد، فعل نسبت به قوه آن کامل محسوب میشود. پس برتری فعل بر قوه یک مورد نقض دارد و آن برتری قوه شر بر فعلیت آن است.
(قلنا: صدقت)، پاسخ: خلط میان بالذات و بالعرض سبب این توهم شده است، زیرا قاعده یادشده که فعلیت برتر از قوه است به قوت خود باقی است ولی برخی از مقارنات خیر با حقیقت آن خلط شده است. شر بالقوه، وجود ناقص است و به خاطر نقص آن، شر محقق میشود وقتی که فعلیت مییابد، وجودش کامل میشود و وجود خیر و کمال است. شر بودن شر بالفعل، از جهت وجود آن نیست بلکه مقارناتی دارد که یا عدم محض یا عدم نسبی است یا مفاد کان تامه یا مفاد کان ناقصه است. همراهی این شرور با فعلیت مستلزم این نیست که فعلیت، شر باشد.





