المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل بیست و دوم: نسبت حرکت با مقولات (معنی حرکت در مقوله)
فصل بیست و دوم: نسبت حرکت با مقولات (معنی حرکت در مقوله) (ص69)
معانی حرکت در مقوله
1ـ مقوله، موضوع حقیقی و بیواسطه حرکت باشد.
2ـ مقوله واسطه در عروض حرکت نسبت به موضوع حقیقی آن باشد. موضوع حقیقی حرکت، جوهر باشد ولی بهواسطه مقوله، حرکت بر آن عارض شود.
3ـ حرکت مندرج تحت مقوله باشد، یعنی مقوله، انواع و افرادی داشته باشد که برخی از آنها متحرک و برخی ساکن باشند. در این صورت، مقوله جنس حرکت است.
4ـ مقوله، مسافت حرکت باشد؛ متحرک یعنی جوهر، از انواع و افراد مقوله به تدریج عبور کند و از نوعی به نوع دیگر یا از صنفی به صنف دیگر متبدل شود.
از معانی چهارگانه، تنها معنی چهارم در مورد وقوع حرکت در مقوله درست است.
نادرستی سه معنی نخست حرکت در مقوله
(اما الاول، ص70)، نادرستی معنی یکم: اگر حرکت در مقوله به این معنی باشد که مقوله، موضوع حرکت است، یعنی حرکت وصف مقوله است پس موضوع حرکت که مقوله است، ثابت و وصف مقوله که حرکت است، متغیر است. از نظر قائلان به حرکت در مقوله این پذیرفته شده است. در این صورت، حرکت در کیف، یعنی تکیّف مانند تسوّد، تبیّض و مانند آن.
در تسود که سواد با حرکت خود تغییر میکند بنا بر معنی اول، ذات سواد که موضوع حرکت است، یا در حال حرکت باقی میماند و تغییری در ذات و صفات آن رخ نمیدهد یا تغییر رخ میدهد. اگر تغییری در ذات و صفات آن رخ ندهد، حرکتی هم رخ نداده است و اشتدادی در کار نخواهد بود.
اگر تغییری رخ میدهد، یا آن تغییر در صفات سواد است یا در ذات آن.
اگر تغییر در صفات سواد باشد و ذات همانگونه که پیش از حرکت، بوده، باقی مانده است، در این صورت، حرکتی در ذات آن رخ نداده است بلکه در صفات آن رخ داده است، حال آنکه فرض این است که حرکت در ذات آن یعنی در مقوله رخ داده است. این خلاف فرض است و محال.
اگر تغییر در ذات آن رخ دهد بهگونهای که ذات سواد در حرکت اشتدادی باقی نماند، در این صورت، حرکتی رخ نداده است بلکه سیاهی قبلی از بین رفته و سیاهی جدیدی پدید آمده است. انعدام چیزی و پیدایش چیز دیگر، حرکت در آن نیست. پس موضوع در حرکت سیاهی، خود سیاهی نیست بلکه موضوع حرکت، محلّ آن است و حرکت، محلّ و موضوع سیاهی را از نوعی به نوع دیگر یا از صنف و فردی به صنف و فرد دیگر میبرد. حرکت سیاهی به سفیدی، حرکت از نوعی به نوع دیگر است، حرکت سیاهی به سیاهی شدیدتر یا ضعیفتر، حرکت از صنفی به صنف دیگر است و در هر دو صورت، در صورت شخص و فرد بودن موضوع، حرکت از فردی به فرد دیگر است.
این همان اشکالی است که شیخ بر وقوع حرکت در جوهر وارد کرده است. اشکال یادشده در صورتی که موضوع حرکت مقوله باشد، بر حرکت در مقولات عرضی هم وارد میشود و اختصاص به مقوله جوهر ندارد.
(و کذا الحرکة فی المقدار)، آنچه درباره تکیف و حرکت در کیف گفته شد، درباره تکمّم و حرکت در کم هم گفته میشود. حرکت در کمّ و رشد گیاه، به این معنی نیست که خود کمیت، موضوع حرکت است، زیرا هنگامی که چیزی در کمیت خود حرکت میکند و بر کمیت آن افزوده میشود یا در هنگام حرکت، مقداری که موضوع حرکت است باقی میماند یا نمیماند.
اگر مقدار قبلی باقی مانده است یا مقدار افزوده شده بر آن، داخل در مقدار قبلی است یا بیرون از آن است. اگر داخل در آن باشد، تداخل مقادیر است و محال. بهعلاوه، زیادتی حاصل نشده است پس حرکت در کم رخ نداده است که خلاف فرض است و محال.
تداخل مقادیر بدین سبب محال است که به تناقض میانجامد، زیرا حضور چیزی در مکانی به این معناست که جایی برای حضور چیز دیگر وجود ندارد، حال اگر چیز دیگری هم در آن حضور داشته باشد، لازمهاش این است که در عین حال که جایی برای حضور چیزی دیگر نیست، جایی برای حضور آن هست که تناقض است.
اگر مقداری قبلی باقی مانده است و مقدار افزوده شده بر آن، داخل در مقدار قبلی نیست بلکه بیرون از آن است، در این صورت تغییری در مقدار قبیل رخ نداده است پس حرکتی در کم انجام نشده است.
اگر مقداری قبلی باقی نمانده باشد، در این صورت نیز حرکتی رخ نداده است. پس موضوع حرکت، کم نیست.
(و اعلم انّ الامام الرازی)، فخر رازی از این سخن حکما که تسود و حرکت در سواد، خروج سواد از نوع آن است، چنین فهمیده است که مقصود آنها خروج سواد به غیر سواد است. به همین جهت میگوید: حرکت اشتدادی سواد، سبب خارج شدن سواد از نوع خود است و موضوع حرکت در آن، پس از خروج از نوع سواد، کیفیتی بسیط از کیفیات محسوس را پیدا میکند ولی مردم همه آن کیفیتها را به دلیل نزدیکی به سیاهی، سیاهی میدانند، چنانکه کیفیات نزدیک به سفیدی را سفیدی میدانند. رازی این نکته را در مورد حرکتهای کمی نیز گسترش داده است و حرکت در کم را نیز به معنای خروج از یک مقدار به مقدار دیگر میداند.
(أقول، ص71) اشکال ملاصدرا بر فخر رازی: با این نظر، او نمیتواند حد سیاهی را از حدود رنگهای دیگری که نزدیک به سیاهی است جدا کند.
ملا صدرا حرکت در سیاهی را خروج از سیاهی بهسوی سیاهی میداند، زیرا عنوان سیاهی در همه مراتب آن وجود دارد. مراتب سیاهی، انواع مختلف است و اختلاف آنها اختلاف اصناف و افراد نیست. حاصل آنکه سیاهی یک نوع نیست تا خروج آن از آن مرتبه به خروج از سیاهی به رنگ دیگر باشد.
(ثم اعترض)، اشکال فخر رازی بر حرکت در مقدار: تتالی آنات
این اشکال و پاسخ آن از گذشته وجود داشته و فخر رازی اشکال را بازگو کرده است.
به گفته حکما، متحرک در مقدار (حرکت کمّی)، هر آن، مقدار خاصی غیر از مقادیر پیش از آن دارد، بهگونهای که مقدار آن در دو زمان، همانند نیست وگرنه حرکت در مقدار نیست. به تعبیر دیگر، ویژگی حرکت در کم این است که مقدار آن در هر زمان تغییر میکند بهگونهای که هرگز دو مقدارِ همانند در دو زمان وجود ندارد.
اشکال رازی: لازمه این سخن، تتالی آنات در خارج است که محال است.
علل امتناع تتالی آنات: 1ـ وجود «آن» در خارج محال است، چه رسد به تتالی آنات، زیرا «آن»، جزء لایتجزی است که محال است.2ـ تتالی آنات به معنی نفی زمان است و اگر زمان وجود نداشته باشد، پایانی ندارد تا «آن» باشد. پس تتالی آنات به معنی نفی «آن» است و محال.
(انّ تلک الانواع)، پاسخ شیخ به اشکال فخر رازی: انواع در حرکت کمی، بالفعل موجود نیستند، از اینرو عبور از کیفیات نامتناهی، مستلزم تتالی آنات نیست.
(فیه نظر)، رازی این پاسخ را کافی نمیداند، زیرا اگر انواع مختلف از مسافت حرکت در خارج وجود نداشته باشند، مسافت حرکت محقق نخواهد شد و اگر حرکت، مسافت نداشته باشد، حرکتی رخ نمیدهد. اگر حرکت وجود نداشته باشد، سکون خواهد بود و این خلاف فرض است. پس اگر انواع حرکت بالفعل باشند، تتالی آنات است و اگر بالقوه باشند، حرکتی نیست. پس پاسخ شیخ برای حل اشکال بسنده نیست.
فخر رازی در پی آن است که حرکت در کیف را بهگونهای تبیین کند که اشکال تتالی آنات مطرح نشود. به همین سبب میگوید، مقوله، موضوع حرکت نیست بلکه مسافت حرکت است، یعنی متحرک در حرکت خود انواع مختلف مقوله را پشت سر میگذارد بدون آنکه آن انواع بالقوه باشد یا تتالی آنات لازم آید.
(أقول، ص72)، ملاصدرا پیش از پاسخ به اشکال فخر رازی، معنی صحیح حرکت در سواد را بیان میکند: اولاً، آنچه در خارج وجود دارد، وجود است. ثانیاً، وجود واحدی که در اثناء حرکت وجود دارد، یک فرد سیال تدریجی است که منطبق بر زمان و قسمتپذیر است. ثالثاً، از آن وجود واحد مستمر در هر مقطعی از زمان، ماهیت خاصی انتزاع میشود که معنی جامعی که از حدود آن انتزاع میشود، سواد است، یعنی از هر مقطع آن یکی از درجات سواد انتزاع میشود و جامع آن جامع سواد است. (برای تفصیل بیشتر حاشیه شیخنا الاستاد دیده شود).
(و قد علمت)، وجود مقدم بر ماهیت است و ماهیت، وجود بالعرض یا بالتبع دارد. پس معنی جامع سواد در طی مراتب حرکت، به تبع وجود سیال آن موجود است و همان معنای جامع، مسافت است و چون یک وجود در مسیر حرکت میکند، یک مفهوم به نام سیاهی از آن انتزاع میشود و همانگونه که وجود آن دارای مراتب است، این معنی جامع نیز مراتب دارد، یعنی بهگونهای است که عقل در هر آن، نوعی خاصی از آن ماهیت جامع انتزاع میکند.
(ثم انّ الحل الذی، ص73) راه حل اشکال مشهور که فخر رازی مطرح کرد: رازی حرکت در مقوله را حرکت در انواع یک مقوله دانست نه در افراد و اصناف آن و حرکت را تغییر تدریجی از یک نوع به نوع دیگر ندانست بلکه آن را قبول دفعی خواند و برای اینکه اشکال تتالی آنات مطرح نشود، میگوید: موضوع حرکت در هنگام اتصاف به یکی از مقولات عرضی، مانند سواد، مدت کوتاهی که قابل درک حسی نیست، در آن نوع باقی میماند و بهگونه دفعی به نوع دیگر متصف میشود و چون زمان توقف در هر نوع اندک است، ذهن گمان میبرد که متحرک در هر آن، به نوعی از انواع مقوله متصف است.
رازی راه حل فوق را که انتقال دفعی از یک نوع به نوع دیگر است، برای تبیین حرکت کمی نیز بهکار میبرد. این راه حل در واقع، به نفی حرکت در کم و کیف میانجامد، زیرا تلبّس شیئ به فرد یا نوع از مقولهای که حرکتی ندارد، دفعی است نه تدریجی.
(أقول)، اشکال ملاصدرا بر راه حل رازی
ملاصدرا راه حل رازی را که مستلزم نفی حرکت در مقوله کم و کیف است، نسبت به مقولاتی مانند أین و وضع، مستلزم طفره نیز میداند و نهتنها مشکل حرکت در کم و کیف را حل نمیکند، به مشکل جدید در أین و وضع هم میانجامد.
برای اینکه متحرک از نقطه الف به نقطه ب برسد با توجه به اینکه طفره محال است، باید مسیر الف تا ب را بهطور پیوسته طی کند وگرنه هم طی کرده و هم طی نکرده، زیرا به نقطه ب رسیده ولی مسیر را طی نکرده است و طفره محال است حتی با کمک حسّ هم میتوان بطلان آن را دریافت. این معنی نخست حرکت در مقوله و اشکالات آن.
(و امّا بطلان القسم الثانی، ص74) نادرستی معنی دوم: معنی دوم این بود که مقوله واسطه در عروض حرکت نسبت به موضوع حقیقی آن باشد. موضوع حقیقی حرکت، جوهر باشد ولی بهواسطه مقوله حرکت بر آن عارض شود. معنی دوم حرکت در مقوله با معنی نخست قابل جمع است و اشکالات آن بر این هم وارد میشود، زیرا مقوله در این معنی، واسطه در عروض است و وقتی چیزی خود نتواند معروض حرکت باشد، واسطه در عروض حرکت بر غیر هم نخواهد بود. مقوله وقتی میتواند واسطه در عروض حرکت برای غیر شود که خودش به حرکت متصف شود، یعنی اولاً، خودش متحرک باشد تا ثانیاً واسطه در حرکت شیئ دیگر شود. کشتی ساکن نمیتواند سبب اتصاف سرنشین آن به حرکت باشد.
(و امّا القسم الثالث)، نادرستی معنی سوم: معنی سوم این بود که حرکت مندرج تحت مقوله باشد، یعنی مقوله، انواع و افرادی داشته باشد که برخی از آنها متحرک و برخی ساکن باشند. در این صورت، مقوله جنس حرکت است.
بهگمان برخی، مقولاتی که حرکت دارند، انواعی دارند که یکی از آنها حرکت است و البته یکی دیگر از آنها سکون. مانند مقوله أین که یکی از انواع آن قارّ است و دیگری غیرقارّ که حرکت مکانی، نوع غیرقارّ آن است. مقوله کیف نیز دو نوع قارّ و سیال دارد که استحاله، نوع سیال آن است. کم نیز دو نوع قارّ و غیرقارّ دارد که نمو و زبول نوع سیال آن است. پس هر مقولهای که حرکت دارد، دو نوع قارّ و سیال دارد و نوع سیال آن متحرک است.
بر اساس معنی سوم، حرکت در مقوله به معنی اندراج حرکت در مقوله است مانند اندراج نوع تحت جنس.
دلیلی بطلان معنی سوم: بر اساس این معنی مقوله باید به دو نوع ثابت و سیال تقسیم شود نه به دو فرد از مقوله، یعنی سیلان و حرکت از انواع مقوله هستند نه قارّ و غیرقارّ. حرکت و سکون از انواع مقوله هستند نه متحرک و ساکن. همانگونه که سکون شیئ غیر از شیئ ساکن است، تجدد شیئ هم غیر از شیئ متحرک است. در حالی که بحث درباره حرکت در مقوله است، نه متحرک و مقوله آن. شیئ متحرک الزاماً تحت معنی حرکت نیست و متحرک چیزی است که حرکت عرض آن میشود و عارض و معروض مندرج تحت یک مقوله نیستند.
(بل الحق)، توجیه معنی سوم با اصالت وجود
اگر حرکت از عوارض ترکیبی موضوع خود باشد، بین حرکت و متحرک جدایی وجود دارد و اندراج متحرک در یک مقوله مستلزم اندراج حرکت در آن نیست. ولی اگر حرکت از عوارض تحلیلی موضوع باشد، حرکت و متحرک، یک حقیقت و یک مصداق دارند و اندراج هر یک از آن دو تحت مقوله، مستلزم اندراج دیگری است.
حرکت برای متحرک محمول بالضمیمه و از عوارض ترکیبی آن نیست بلکه خارج المحمول است که از صمیم محمول خارج میشود و بر آن حمل میگردد؛ از عوارض تحلیلی متحرک است.
(ثم انّ هولاء اختلفوا)، اختلاف قائلان به معنی سوم
قائلان به معنی سوم حرکت در مقوله دو دستهاند: 1ـ اختلاف سیال و ثابت، اختلاف نوعی است، زیرا سیالیت داخل در ماهیت سیال است، پس شیئ سیال در ماهیت خود با ثابت تفاوت دارد. 2ـ اختلاف در حرکت و سکون، از نوع اختلاف در عوارض است و مانند اختلاف دو فرد از یک ماهیت است.
(اما الاولی، ص75) نقض دلیل گروه نخست: سفیدی داخل در حقیقت سفید است ولی در مواردی تفاوت سفید و سیاه نوعی و به فصل نیست.
(اما الثانیة)، نقض نظر گروه دوم مبنی بر عارضی بودن اختلاف سیلان و ثبات
همه عوارض به تفاوت فردی برنمیگردد. به عنوان نمونه هر فصلی عارض جنس میشود و با این عروض، نوع جدیدی پدید میآید. هر عددی نیز با افزایش بر آن و عروض واحدی بر آن نوع دیگر میشود.
با ابطال سه معنی از حرکت در مقوله، معنی چهارم درست خواهد بود.





