المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل بیست و هفتم: رد نظر شیخ مبنی بر دفعی بودن حدوث صور جوهری
فصل بیست و هفتم: رد نظر شیخ مبنی بر دفعی بودن حدوث صور جوهری (ص105)
اشکال یکم: بیان دیگری از آنچه در فصل بیست و چهارم گفته شد. اشكال شیخ این بود: حركت در جوهر محال است، زیرا در حال حرکت و اشتداد یا نوع باقی است یا نیست؛ در تغییرِ جوهر یا نوع متبدل میشود یا نمیشود. اگر نوع باقی است، پس تغییر در خود نوع و جوهر نیست بلكه در عوارض و لوازم است. پس حركت در جوهر نیست. اگر انسان که نوع واحد است حركت جوهری داشته باشد، یا نوعیت این انسان در حال حركت جوهری، باقی است یا نیست. اگر نوع باقی است و ماهیت این جوهر که قبلاً انسان بود هنوز هم انسان است، پس تغییر در انسانیت كه جوهریت شیئ است، رخ نداده است بلكه در عوارض و لوازم است.
اگر در خلال حركت، نوعیت آن باطل شود، پس صورتی كه ملاك نوعیت انسانی بود از بین رفت و صورتی دیگر پیدا شد.
اگر صورت جدید بیش از یك آن باقی بماند، ساكن است و اگر فقط در یك آن باقی بماند، صورت ناشی از حرکت متعدد است. هر صورتی، یک ماهیت است و هر ماهیتی، وجودی دارد. پس یك وجود نیست، بلكه مجموع وجودهای متتالی، یعنی انواع كثیر متتالی بلکه نامتناهی است كه در كنار هماند. این تتالی اشیاء است نه حركت، زیرا حركت نوعی اتصال و ارتباط است.
(و یمکن تحلیل هذه الحجة، ص106) طرح اشكال به دو تقریر
(احدیهما)، تقریر یکم: اگر حركت در جوهر باشد، یا نوع در هنگام حركت باقی است یا باقی نیست. اگر باقی است، تغییر در جوهر نیست بلكه در اعراض است و اگر باقی نیست، دو شق پیدا میكند و از اینجا میتوان به صورت دو استدلال تقریر كرد: یا صورت اول معدوم شده و صورت جدیدی به وجود آمده كه تتالی آنات میشود.
بنابراین تقریر، همه حركتها اشکال خواهد داشت، زیرا این بیان را در مورد همه حركتها میتوان گفت. مثلاً اگر شیئ در كیف خودش حركت كند، یا در هنگام تغییر، نوع اول این كیف باقی است یا نیست؟ اگر باقی است، تغییر در كیف نیست بلكه در عوارض كیف است؛ اگر نوع اول كیف معدوم شود و نوع دیگر كیف به وجود آید، یا این نوع دیگر بیش از یك آن وجود دارد یا ندارد. اگر بیش از یك آن وجود دارد، سكون است. اگر در هر آن یك نوع وجود دارد، لازمهاش تتالی انواع است و محال. پس این اشكال در مورد حركت در اعراض هم میآید. هر پاسخی که بدهید برای هر دو است.
(الثانیة)، تقریر دوم: وقتی حركت در جوهر رخ میدهد، یا هنگام حرکتْ نوع باقی است یا نیست. اگر باقی است، حركت در جوهر نیست و اگر باقی نیست، موضوعی مورد نیاز است تا حافظ وحدت باشد، زیرا مراتب حركت، حادث و فانی میشوند و هر حركتی نیازمند یك امر باقی است. آن امر باقی، متحرك و موضوع است. در حركت در اعراض، جوهر باقی است ولی اگر حركت در خود جوهر باشد، امر باقی وجود نخواهد داشت.
در تقریر دوم، اشکال فقط بر حرکت جوهری وارد است و شامل حرکت در اعراض نمیشود.
خلاصه تقریر دوم: اگر نوع باقی است، حركت در جوهر نیست. اگر باقی نیست، وحدت وجود ندارد.
بنا بر تقریر دوم، پاسخ همان است که قبلاً گفته شد: موضوع باقی در حركت جوهری، «مادّه با صورةٍ مّا» است.
(و فیه بحث، لانه منقوض بالکون و الفساد)، نقض این اشكال به كون و فساد: در كون و فساد صور جوهری تغییر میكنند ولی نه بهگونه حركت بلكه بهگونه دفعی. اگر موضوع باقی در كون و فساد، مادّه است، اینجا هم مادّه باقی است؛ اگر مادّه استقلال ندارد و بنابراین صلاحیت بقاء ندارد، میگفتید «مادّه با صورةٍ مّا» موضوع است. اینجا هم همان موضوع است.
(ثم من العجب، ص107) ملاصدرا: عجب از شیخ است كه این همه بر بقاء موضوع در حركت جوهری اصرار دارد در حالی كه خودش در باب كون و فساد این حرف را میزند.
خلاصه پاسخ به اشكال بقاء موضوع: گفتید: آیا نوع در وسط اشتداد باقی است یا نیست؟ اگر باقی است، تغییر در جوهر نیست و اگر باقی نیست و دائماً نوع دیگری به جای نوع قبلی آمده، نیاز به حافظ وحدت دارد و حافظ وحدت فقط موضوع است.
(اجاب عنه)، پاسخ: مقصود از «بقاء جوهر هنگام حرکت»، ماهیت جوهر است یا وجود جوهر؟ اگر مقصود، وجود جوهر است، یك وجود شخصی ولی متصرِم متصل و متدرج كه در عین تدرج وحدت دارد، باقی است. اگر حركت را به نحو توسطی اعتبار كنیم، بقاء هم برای آن فرض میشود و اگر به نحو قطعی اعتبار كنیم، یك وجود متدرج كه به هر حال یك وجود شخصی است، از ابتدا تا انتهای زمان حركت باقی است.
اگر مقصود بقاء ماهیت است، ماهیت باقی نیست ولی وجود جوهر حافظ وحدت است و ماهیت امری اعتباری است. بهعلاوه، اساساً شیئ در حال حركت ماهیت بالفعل ندارد. (این از درر سخنان ملاصدراست).
هیچ چیزی در حال حركت، ماهیت ندارد، حد ثابت ندارد و در دو آن در یك حد نیست. اگر برای آن، ماهیت اعتبار كنیم، باید آن را در یك آن، ثابت بدانیم.
حتی در حركات عرضی هم موضوع نقشی در حفظ وحدت ندارد. در حركات عرضی، یك عرض در هر مرتبهای یك نوع مستقل است. بنا بر اصالت وجود، همان وجود واحد است كه به مراتب عرض وحدت میدهد ولی بنا بر اعتباریت وجود، حتی موضوع هم حافظ وحدت نیست، یعنی موضوع نمیتواند شخصیت اعراض را حفظ كند.
(ثم انّ الشیخ)، اشکال دوم: شیخ دلیل دیگری در رد حركت جوهری آورده و آن را رد كرده است: لازمه حركت، عبور شیئ از ضدی به ضد دیگر و انتقال از حالتی به حالتِ ضد آن است. این امر در باب اعراض تصور دارد كه یك شیئ از یك عرض به عرضی ضد آن منتقل شود ولی بین جواهر تضاد نیست، پس حركت در جواهر متصور نیست.
(ثم قدح فیها)، پاسخ شیخ: اگر مقصود از تضاد، معنی مصطلح باشد، درست است كه جواهر تضاد ندارند. اگر مقصود از تضاد معنای اعم آن باشد یعنی شیئ در حال حركت از مرتبهای به مرتبه دیگری كه با مرتبه قبل ناسازگار است منتقل میشود و در آنِ واحد نمیتواند هر دو مرتبه را با هم داشته باشد، به این معنا در جواهر هم تضاد هست.
تضاد به معنی اول در اعراض هم وجود ندارد، زیرا در اعراض موجود در حرکت هم غایت خلاف نیست.





