المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل دوم: تعریف قوه به معنی صفت مؤثر

فصل دوم: تعریف قوه به معنی صفت مؤثر

گفته شد که یک معنی کلی قوه، شدت در فعل است و معنی دیگر آن، قدرت.

مهم‌تریم مطالب این فصل: 1ـ تعریف قوه 2ـ اقسام آن 3ـ معنی جامع داشتن یا نداشتن 4ـ سنخیت اقسام قوه با مراتب وجود.

تعریف قوه: مبدأ تأثیر چیزی در چیزی دیگر. چیز دیگر باید در تعریف اخذ شود، زیرا اگر چیزی در خودش تأثیر بگذارد و حیثیت دیگر بودن لحاظ نشود، اولاً، تأثیر چیزی در خود است که مستلزم اجتماع فاعل و قابل است. ثانیاً، مستلزم دوام تأثیر یادشده بر خودش است، زیرا فاعل و قابل یکی است و تأثیر تنها متوقف بر فاعل و قابل است. پس اگر چیزی بر خودش تأثیر بگذارد، باید این تأثیر همیشگی باشد. اگر همیشگی باشد، تغییر نخواهد داشت و ثالثاً مستلزم تقدم چیزی بر خودش است. حاصل آن‌که قوه به معنی مبدأ تأثیر در غیر است.

از این‌که اشیاء تغییر می‌کنند، معلوم می‌شود که هر متحرکی، محرکی غیر از خودش دارد.

(ثم قوة الفاعل)، اقسام قوه فاعل که مبدأ تغییر در شیئ دیگر است: 1ـ قوه با شعور و اراده (که بدان قدرت گفته می‌شود) 2ـ قوه بی شعور و اراده. هر کدام اقسامی دارد.

(و قوة المنفعل، ص6) اقسام قوه منفعل: 1ـ گاهی در اجسام است 2ـ گاهی در ارواح.

هر یک از آن دو 1ـ گاهی فقط اثر را می‌پذیرد مانند آب که شکل را می‌پذیرد ولی آن را نگه نمی‌دارد و 2ـ گاهی علاوه بر پذیرش، حفظ هم می‌کند مانند زمین و موم.

قوه منفعل 1ـ گاهی تنها یک چیز را می‌پذیرد مانند قوه فلک بر قبول تنها حرکت وضعی 2ـ گاهی بیش از آن را می‌پذیرد مانند قوه حیوان 3ـ گاهی امور نامحدود را می‌پذیرد مانند قوه هیولی برای پذیرش افعال و صور.

قوه فاعل نیز 1ـ گاهی تنها مبدأ یک اثر است مانند آتش 2ـ گاهی مبدأ آثار متعدد است مانند قوه فاعل مختار 3ـ گاهی مبدأ امور نامحدود است مانند قوه الهی که علی کل شیئ قدیر.

 

(و ضابطة القول)، معیار فراوانی تأثیر قوه فاعلی و تأثر قوه انفعالی

شیئ هرچه تحصل و فعلیت بیش‌تری داشته باشد، فعل آن بیش‌تر و انفعال آن کم‌تر است و هرچه فعلیت و تحصل آن کم‌تر باشد، انفعال آن بیش‌تر و فعل و تأثیر آن کم‌تر است.

پس واجب تعالی که در نهایت قوت و شدت است، فاعل کل و غایت کل است و قوه و فاعلیت او فوق ما لایتناهی بما لایتناهی است و هیولی که در نهایت ابهام و ضعف قرار دارد، قوه پذیرش صور نامتناهی را دارد.

مقصود این نیست که استعدادِ همه چیز را دارد، زیرا استعداد، قوه قریب به فعل است، بنابراین بدون صورت ممکن نیست قوه قریب باشد. پس هیولی استعداد همه صور را ندارد بلکه استعداد چیزهایی را دارد که برای پذیرش آن‌ها صور مناسب آن را پیش‌تر فراهم کرده است.

اقسام قوه فاعلی: 1ـ قوه فاعلی که تنها مبدأ یک فعل است. 2ـ قوه فاعلی که افعال متعدد دارد.

هر دو قسم یا 1ـ شعور و اراده دارد یا 2ـ شعور اراده ندارد. مجموع چهار قسم می‌شود:

(الاول، ص7) قسم یکم: قوه‌ای که تنها یک کار از آن صادر می‌شود و بدان علم ندارد. این بر دو قسم است: یا 1ـ صورت مقوم است یا 2ـ عرض.

اگر صورت مقوم است یا 1ـ صورت جسم بسیط است مانند صورت آب و آتش یا 2ـ صورت جسم مرکب است که صورت نوعی نامیده می‌شود مانند طبیعت سرد افیون و فرفیون (سگ‌شیر).

اگر عرض باشد مانند حرارت و برودت.

(القسم الثانی)، قسم دوم: قوه‌ای که کارهای متعدد از آن صادر می‌شود و بدان علم ندارد مانند قوه نباتی.

(القسم الثالث)، قسم سوم: قوه‌ای که تنها یک کار از آن صادر می‌شود و بدان علم دارد مانند نفس فلکی.

(القسم الرابع)، قسم چهارم: قوه‌ای که کارهای مختلف از آن صادر می‌شود و بدان علم دارد مانند قدرت حیوانات زمینی.

قوه، معنی جامع و جنس اقسام چهارگانه نیست، زیرا اقسام یادشده قابلیت اندراج در یک معنی جنسی را ندارند؛ برخی از آن‌ها صور جوهری هستند و برخی عرض و ممکن نیست جوهر و عرض، مندرج تحت یک جنس و مقوله باشند.