المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل سی و دوم: قِدم زمان (و قدم عالم)
فصل سی و دوم: قِدم زمان (و قدم عالم) (ص124)
در این فصل دو مطلب وجود دارد: 1ـ هیچ چیزی به لحاظ زمانی بر زمان تقدم ندارد و پیش از زمان، نه زمان وجود دارد نه زمانی. 2ـ زمان فاعل دارد و فاعل بر فعل تقدم دارد ولی تقدم آن از سنخ زمان نیست بلکه از سنخ تقدم علت بر معلول است. فاعل زمان واجب تعالی و صفات و افعال مجرد اوست که بر زمان تقدم دارند ولی نه تقدم زمانی. برای اثبات مطلب نخست اینجا سه دلیل آورده است.
برهان دوم، از و قد ثبت ایضاً تا للناس فیما یعشقون مذاهب. برهان سوم، از و ایضاً لو تقدم علی الزمان تا فهاهنا امر عقلی.[15] اینک براهین مطلب نخست:
(لما علمت ان الزمان)، برهان یکم: حدوث زمانی به این معنا كه چیزی بدون آنكه هیچ سابقه زمانی یا مادی داشته باشد، حادث شود و شیئ از لاشیئ مطلق شروع شود، محال است بلكه طبق اصل «كل حادث مسبوق بقوة و مادة تحملها»، استعداد هر حادثی و نیز مادّهای كه حامل استعداد اوست، قبل از خودش وجود داشته است.
به تعبیر دیگر، اگر چیزی بر زمان تقدم داشته باشد، یا زمان است یا زمانی. پس پیش از زمان و زمانی، زمان و زمانی خواهد بود و به تسلسل زمان و زمانیات میانجامد که اولاً تقدم چیزی بر زمان نیست بلکه تقدم زمان بر خودش است که محال است. ثانیاً، با عقیده متکلم سازگار نیست، زیرا به نظر متكلمان، اگر شیئ حادث زمانی نباشد، بینیاز از علت است و این مساوی با انكار واجب الوجود است.
فلاسفه قبل از ملاصدرا اجزاء عالم را به قدیم و حادث تقسیم میكردند: 1ـ اعراض، صور عالم، صور طبیعت، صور جمادی، نفوس نباتی، حیوانی و انسانی حادث زمانیاند. 2ـ مادّهای كه این صور را قبول میكند، قدیم زمانی است. مادّه افلاك و صور آن (نفوس افلاك) نیز قدیم است.
(و قد ثبت ایضاً) برهان دوم: زمان و زمانیات یا علت دارد یا ندارد. اگر ندارد، خود زمان و زمانیات واجب است که محال است و اگر دارد، علت، زمان و زمانیات، امری زمانی نیست وگرنه به تسلسل میانجامد. پس تنها علت زمان و زمانیات که امری زمانی نیست، بر زمان تقدم دارد.
(و ایضاً لو تقدم، ص125)، برهان سوم:[16] ملاصدرا برهانی را كه در فصل شانزدهم (ص49) تحت عنوان «كل حادث مسبوق بقوة و مادّة تحملها» ذكر كردند، با تفصیل بیشتر در این فصل ذكر میكنند.
اگر زمان مسبوق به عدم باشد، در ظرف آن عدم، یا زمان امكان وجود داشت یا نداشت؟ اگر نداشت یا وجوب داشت یا امتناع. اگر وجوب داشت، باید وجود هم میداشت. اگر امتناع داشت، لازم میآید كه زمان در ظرف عدم خودش ممتنع الوجود بوده و در ظرف وجودش ممکن شود که انقلاب ذات است. در فصل «موادّ ثلاث» ثابت شد كه محال است كه یك ذاتِ ممكن الوجود بالذات، واجب الوجود بالذات یا ممتنع الوجود بالذات شود. پس اگر شیئی ممكن الوجود بالذات است، در هر اعتباری او ممكن الوجود بالذات است، پس در ظرف عدم خودش هم ممكن الوجود بالذات است.
اگر در ظرف عدمش ممكن الوجود بود، این امكانِ وجود، قائم به غیر است. پس این امكان، صفت است آنهم از اضعف صفات و از قبیل اضافات. پس نیازمند به موضوع است. پس زمان و حركت قبل از وجود خودشان امكان وجود داشتند نه وجود. امكان وجودشان در موضوعی وجود داشت. موضوع حركت و زمان، جسم است. پس اگر زمان، حدوث زمانی دارد، لازمهاش این است كه قبل از آنكه زمان وجود یابد، اجسام موجود باشند.
در این صورت، عالم و اجسام وجود داشتند بدون آنكه زمان وجود داشته باشد. در واقع، عالم در وضعی وجود داشته كه فقط امكان زمان، وجود داشته نه خود زمان و زمان بعداً حادث شده است.
در این صورت، یا علت تامه زمان در ظرف عدمش وجود داشت یا نداشت. اگر علت تام، وجود داشت ولی زمان وجود نداشت، انفكاك معلول از علت تام لازم میآید كه محال است. اگر علت تام، وجود نداشت، پس علت آن هم بعداً حادث شده است. چون علت آن حادث است، خود علت هم نیاز به محدث دارد. نقل كلام به آن علت میكنیم و به تسلسل میانجامد. تسلسل تجمعی با دلایلی مانند تطبیق،[17] تضایف،[18] حیثیات،[19] وسط و طرف[20] و مانند آن[21] ابطال شده است.
پس غیر از ذات واجب تعالی و امر واجب تعالی و كلمه «كُنْ» و آنچه كه آن را «عالم امر» مینامیم، چیز دیگر بر زمان تقدم ندارد.
(و امّا الثانی) تسلسل تعاقبی هم محال است، زیرا اگر اسباب تعاقبی باشد، سه فرض دارد: 1ـ یا هر یک از آنها در یک «آن» هستند که مستلزم تتالی آنات و تشافع حدود است و محال. 2ـ یا هر کدام در زمان خاص خود و غیر از زمان دیگری هستند ولی زمان آنها منفصل و گسیخته از دیگری است، در این صورت نه خودشان وجود دارند نه زمانشان، نه در ذهن و نه در خارج، زیرا زمان منفصل از هم نه وجود ذهنی دارد نه خارجی.
(و انما قلنا لا وجود لها فی الخارج، ص126)، وجود خارجی ندارد، چون زمان امر متصل است نه منفصل. وجود ذهنی ندارد، زیرا اولاً ذهن توانایی تصور قطعات نامتناهی زمان را ندارد. بهعلاوه اگر هم بتواند، مطابق با خارج نیست. پس زمانی که منفصل باشد، وجود ندارد تا چیزی در آن وجود داشته باشد. پس ترتب و تعاقب هم ندارند، زیرا ترتب و تعاقب فرع وجود امور متعاقب و زمان است. 3ـ هر یک از آنها در جزئی از زمان متصل هستند که درست است و نتیجهاش قدم زمان و عدم تقدم چیزی جز واجب تعالی و اوصاف او بر آن است.
(فهاهنا امر عقلی) فاعل زمان، جسم و جسمانی نیست، زیرا جسم و جسمانی تحت زمان و حرکت قرار دارد و خودش نیاز به فاعل دارد. پس فاعل زمان و حرکت، غیر جسم و جسمانی است: یا نفس یا عقل یا ذات خدا.
(لا سبیل الی الاول، ص127)، نفس فاعل نیست، زیرا تعلق به جسم دارد و حکم آن حکم جسم است. پس فاعل زمان و حرکت یا حق تعالی است یا عقل به اذن خدا.
این برهان در شفا و اشارات هست. در زمان شیخ اصطلاح «امكان استعدادی» شناخته شده نبود و بهگفته استاد مطهری، اولین كسی كه اصطلاح «امكان استعدادی» را به كار برده شیخ اشراق بوده است. پیش از ایشان فقط امكان استقبالی شناخته شده بود. امكان استقبالی با امكان استعدادی فرق دارد. امكان استقبالی در منطق مطرح میشود و امكان استعدادی در فلسفه.





