المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل چهارم: زمان و شرایط وجوب صدور فعل از قوه فعلی و انفعالی(اقسام قوه فاعلی و انفعالی)
فصل چهارم: زمان و شرایط وجوب صدور فعل از قوه فعلی و انفعالی(اقسام قوه فاعلی و انفعالی) (ص10)
تعریف قدرت
قوه فاعلی اگر با شعور و اراده باشد، قدرت نام دارد.
تعریف قدرت از نظر حکما: فاعل بهگونهای باشد که اگر خواست کار را انجام دهد و اگر نخواست، انجام ندهد.
تعریف قدرت از نظر متکلمان: فاعل بهگونهای باشد، که صدور فعل و ترک از او صحیح باشد. صحت در این تعریف همان امکان است. پس قدرت با امکان فعل و ترک همراه است. امکان با نقص، همراه است. از نظر آنها فاعل تام و دائم الفعل مانند حق تعالی، قادر نیست بلکه موجَب است. البته قدرت با تعریف آنها که با امکان همراه است، در مورد حق تعالی بهکار نمیرود و از این جهت حق با آنهاست، زیرا قدرت از نظر آنها ممکن و ناقص است و مصداق آن قدرت حیوان است. چنین قدرتی در مورد خدا بهکار نمیرود.
حکما: قادر کسی است که اگر بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد.
محقق خفری: این تعریف به تعریف متکلمان برمیگردد، زیرا حاصل این تعریف، جواز و امکان فعل و ترک است.
(و امّا من فسر القادر، ص11)، ملاصدرا: کسی که قادر را شخصی میداند که فعل او با شعور و اراده است، از نظر او هر کسی که فاعل شاعر مرید باشد، قادر است، خواه قدرت و مشیت او عین ذات یا لازم ذات او باشد، خواه نباشد؛ خواه عدم مشیت رخ دهد، خواه رخ ندهد. پس کسی که مشیت ذاتی دارد نیز قادر است، زیرا بر او صدق میکند که فعل را خواسته و انجام داده است. شرط صدق آن استثناء در مشیت نیست، یعنی لازم نیست گاهی فعل را بخواهد و انجام دهد و گاهی نخواهد و انجام ندهد تا قادر باشد بلکه خواستن ازلی و ذاتی هم قدرت است. علت صدق تعریف این است که صدق قضیه شرطیه متوقف بر صدق دو طرف یا وقوع دو طرف آن نیست بلکه ملاک صدق آن لزوم بین مقدم و تالی است، نه تحقق آن. پس کسی که همیشه خواسته و همیشه هم کار را انجام داده است، مصداق «اگر بخواهد انجام میدهد و اگر نخواهد انجام نمیدهد»، هست.
(القادر علی اقسام) اقسام (قدرت و) قادر
(منها) 1ـ فاعل بالقصد: کسی که نسبت او به دو طرف فعل و ترک برابر باشد و برای اینکه یکی از دو طرف را انتخاب کند، باید چیزی مانند علم، قابلیت فعل، صلاحیت، ابزار، کمک، زمان، انگیزه و مانند آن بر او افزوده شود.
(و اعلم انّ الداعی)، داعی غیر از اراده است، زیرا مرید گاهی داعی دارد و گاهی ندارد، گاهی عقلی است گاهی خیالی ولی در همه این موارد، فاعل بر آن صادق است.
(و منها الفاعل بالعنایة)، 2ـ فاعل بالعنایه کسی است که منشأ فاعلیت، علت و داعی صدور فعل از او، علم او به نظام فعل و جود اوست نه چیزی زائد بر آن مانند فاعلیت واجب تعالی از نظر حکمای مشاء. تصور فعل برای صدور آن بسنده است، مانند علم به ارتفاع برای کسی که نمیداند در ارتفاع حرکت میکند برای سقوط او.
(و منها الفاعل بالرضا)، 3ـ فاعل بالرضا کسی است که منشاء فاعلیت او ذات عالم فاعل است و چیزی غیر از ذات در فاعلیت او تأثیر ندارد. علم این فاعل به فعل خود، حضوری است همانند علم او به ذات خود. از نظر حکمای اشراق، حق تعالی نور است، نور ظاهر برای خود و مُظهر غیر است. نور بودن حق تعالی که همان علم او به ذاتش است، سبب پیدایش موجودات عالم میشود. مجعولات خارجی همان معلومات او هستند.
(و هذه الثلاثة)، اشتراک این سه فاعل: (بالقصد، بالعنایه و بالرضا) داشتن اختیار، مشیت و داعی.
تفاوت آن سه: علم فاعل بالقصد غیر از ذات و مفارق از آن است. در فاعل بالعنایه، علم متأخر از ذات، زائد و لازم آن است. در فاعل بالرضا، علم عین ذات اوست. در آن دو علمِ فاعل، حصولی و در فاعل بالرضا، حضوری است. فاعلهایی که کار را بدون علم و مشیت انجام میدهند: 1ـ فاعل بالطبع 2ـ فاعل بالقسر و فاعل بالتسخیر.
(منها الفاعل بالطبع)، اقسام فاعل بالجبر: 1ـ فاعل بالطبع: فاعلی که به اقتضای طبع خود و بدون هر چیز دیگری کار را انجام میدهد.
2ـ فاعل بالقسر: فاعلی که تحت امور بیرون از خود، کاری را برخلاف طبیعیت خود انجام میدهد.
3ـ فاعل بالتسخیر: فاعلی که کار را موافق با طبیعت خود ولی با هدایت و استخدام توسط قاهر بیرون از خود انجام میدهد. مانند فعل همه فاعلهای طبیعی به امر فاعل قاهر بر خود که به استخدام آن و خدمتی برای آن انجام میدهند.
این سه فاعل در مجبور بودن در کارهای خود مشترکند. از آنجا که همه فاعلهای خلقی، نسبت به حق تعالی فاعل بالتسخیر هستند، فاعلی که اختیار محض داشته باشد، تنها حق تعالی است.
(و لنرجع الی ما کنا فیه، ص14) رابطه قوه فاعلی با قوه انفعالی
عنوان فصل این بود: زمان و شرایط وجوب صدور فعل از قوه فعلی و انفعالی، اینک اصل بحث: چنانکه گفته شد: قوه فاعلی دو قسم است: 1ـ با اراده و شعور 2ـ بدون اراده و شعور. اینک ادامه بحث:
قوایی که کار را با اراده و شعور انجام میدهند یا 1ـ علم و ادراک دارند یا 2ـ ندارند.
در قسم نخست، صدور فعل از آنها به محض حضور منفعل و مادّهای که قابلیت تام دارد، انجام نمیشود بلکه فاعل باید علاوه بر ادراک، انگیزه و تصمیم هم داشته باشد، زیرا نسبت این فاعل به افعال پیش از داعی و اراده برابر است و مانند مادّهای است که نسبت آن به صور متعدد و متضاد برابر است. مثلاً قوه عقل میتواند صورت انسان و لاانسان را تصور کند و نسبت به آن دو برابر است. ایجاد هر کدام متوقف بر داعی و اراده آن است. هرگاه مقدمات فعل ارادی از تصور، تصدیق، شوق مؤکد، عزم و جزم به آخرین مرتبه رسید که اجماع نامیده میشود، صدور فعل، ضروری میشود و پیش از آن ضرورت ندارد.
دو دلیل بر نفی ضرورت فعل از قوه فاعلی به تنهایی
(لانّ تلک القوی)، یکم: اگر قوه فاعلی شاعر و مرید بهتنهایی سبب ضرورت و تحقق فعل باشد، لازمهاش این است که افعال متضاد همزمان از آن صادر شود که محال است.
دوم: اگر قوه فاعلی برای ایجاد فعل بهتنهایی در فاعل ارادی بسنده باشد، لازمهاش این است که افعال اینگونه فاعلها دائمی باشد و هرگز از آنها جدا نشود، حال آنکه فاعل ارادی گاهی کاری را انجام میدهد و گاهی انجام نمیدهد.
(و امّا القوی الفاعلة)، در قسم دوم که فاعل از علم و ادراک برخوردار نیست، صدور فعل از آنها با حضور منفعل و مادّهای که قابلیت تام دارد، گاهی ضروری است و گاهی ضروری نیست.
(و ذلک اذا کانت تامة)، اگر این فاعل تام باشد و موانع انجام کار مرتفع شده باشد و قابلیت منفعل هم تام باشد، فعل بالضروره انجام خواهد شد وگرنه انجام فعل بر امکان خود باقی خواهد ماند.





