مرحله هشتم: دنباله مباحث مربوط به حرکت - فصل چهارم: اقسام وحدت و ملاک آن‌ها؛ بیان ملاك وحدت و تعدد حركت

فصل چهارم: اقسام وحدت و ملاک آن‌ها؛ بیان ملاك وحدت و تعدد حركت (ص193)

وحدت شخصی، نوعی، جنسی، وحدت بالنوع و وحدت بالجنس. «وحدت نوعی» و «وحدت جنسی» غیر از «وحدت بالنوع» و «وحدت بالجنس» است. «زید و عمرو واحد بالنوع‌اند»، یعنی در «انسان» (كه خودش واحد نوعی است) شركت دارند. «انسان و فرس واحد بالجنس‌اند»، یعنی در «حیوان» (كه خودش واحد جنسی است) شركت دارند.

مقصود از «وحدت نوعی» و «وحدت جنسی» در این فصل، «وحدت بالنوع» و «وحدت بالجنس» است. در واقع این‌جا از «وحدت بالنوع» به «وحدت نوعی» تعبیر كرده‌اند و از «وحدت بالجنس» به «وحدت جنسی» و این، خلاف اصطلاح رایج است.

بحث در این است كه ملاك وحدت شخصی، ملاك وحدت بالنوع دو حركت و ملاك وحدت بالجنس دو حركت چیست. چه چیز سبب می‌شود كه حركتْ، شخص یا نوع واحد جنس واحد باشد؟

بیان ملاصدرا مطابق مبانی دیگران: دیگران «حركت» را عرض می‌دانند، حتی شیخ اشراق حركت را یك مقوله مستقل عرضی می‌داند. ملاصدرا نه حركت را مقوله مستقل عرضی می‌داند نه داخل در مقوله‌، زیرا حرکت از سنخ ماهیت نیست بلکه گونه وجود این مقولات است. «حركت» مانند خودِ حقیقت وجود است كه بالتبع و بالعرض جوهر یا عرض است، یعنی وجود جوهر به تبع ماهیت جوهر، جوهر است و وجود عرض به تبع ماهیت عرض، عرض است. این‌جا هم مانند همه‌جا بر اساس مبانی جمهور بحث کرده است.

ملاك وحدت عددی (تشخص) حركت

بر مبنای قوم، ملاك وحدت عددی و تشخص اعراض، موضوع و زمان است، یعنی برای تشخص عرض دو چیز لازم است: یكی وحدت عددی موضوعِ عرض و دیگر وحدت زمان. اگر سفیدی را در جسم معین (موضوع معین) و زمان معین در نظر بگیریم، این سفیدی شخص واحدی از سفیدی است ولی اگر سفیدی را روی دو كاغذ در زمان معین و یا روی یك كاغذ در دو زمان منفصل در نظر بگیریم، دو سفیدی است.

(فالحرکة الواحدة)، در تشخص اعراض، تشخص موضوع و زمان بسنده است ولی در باب حركت، تشخص موضوع و زمان بسنده نیست و باید امر دیگری را هم در نظر بگیریم و این خودش دلیل بر عرض نبودن حركت است. آن امر دیگر «مسافت» است. مقصود از «مسافت»، مقوله‌ای است كه حركت در آن صورت می‌گیرد. مثلاً جسم معین كه در زمان معین حركت أینی (انتقالی) می‌كند، ممكن است در همان حالِ حركت انتقالی حركت وضعی هم داشته باشد. در این‌جا با این‌كه موضوع و زمانْ واحد است، ولی دو حركت است، حال آن‌كه جسم واحد در زمان واحد دو عرض نمی‌پذیرد. علتْ، این است كه حركت واقعاً از اعراض نیست.

البته این‌كه «جسم واحد در زمان واحد دو عرض نمی‌پذیرد»، مقصود «دو عرض از نوع واحد است» ولی پذیرش در اجناس و به‌ویژه اجناس بعید منعی ندارد. اگر از شیخ اشراق بپرسید «چگونه جسم واحد در زمان واحد دو حركت پذیرفته» می‌گوید: زیرا «حركت» جنس بعید است و اگر جنس قریب و یا نوع می‌بود همان تشخص موضوع و زمان برای تشخصش بسنده بود.

جسم واحد در آنِ واحد می‌تواند دو كیفیت (که جنس بعید است) مختلف النوع داشته باشد. مثلاً در آنِ واحد هم سفید باشد و هم گرم.

از نظر شیخ اشراق علت این‌كه جسم واحد در آنِ واحد می‌تواند حركات متعدد داشته باشد، هم حركت انتقالی داشته باشد و هم حركت وضعی، هم حركت كمّی داشته باشد و هم حركت كیفی، این است كه «حركت» جنس است (آن‌هم جنس بعید نه نوع) ولی از نظر ملاصدرا «حركت» از سنخ وجود است نه ماهیت، و چون از سنخ وجود است بر همه مقولات عارض می‌شود و دلیل بر رد شیخ اشراق هم همین است، یعنی اگر «حركت» خودش مقوله‌ای خاص می‌بود، دیگر نمی‌توانست با كیف، كیف باشد، با كمّ، كمّ، با أین، أین، با وضع، وضع و با جوهر، جوهر باشد. چون از سنخ وجود است، می‌تواند با همه مقولات متحد باشد.

حاصل: جسم واحد در آنِ واحد دو حركت أینی یا دو حركت وضعی یا دو حركت كمّی و یا دو حركت كیفی نمی‌تواند داشته باشد، امّا حركت‌های مختلف از مقولات مختلف در آنِ واحد برای آن مانعی ندارد.

آیا برای تشخص «حركت» وحدت مبدأ و منتهی و محرك، لازم نیست؟

معلوم شد كه برای وحدت و تشخص حركت، وحدت موضوع، زمان و مسافت ضروری است. امّا آیا وحدت «ما منه» و «ما إلیه» برای تشخص حركت لازم نیست؟ حکیم سبزواری: برای تشخص حركت، وحدت موضوع، زمان، مسافت، مبدأ و منتهی وحدت (ما منه و ما إلیه) هم لازم است.

به نظر ملاصدرا وحدت «ما منه» و «ما إلیه» ملاك نوعیت حركت است، نه ملاك شخصیت آن. اگر موضوع، زمان و مسافت تشخص یافت، «حركت» وحدت شخصی دارد، خواه مبدأ و منتهی واحد باشد یا نباشد. البته وقتی «حركت» از نظر این سه امر، واحد شد، از نظر مبدأ و منتهی هم واحد است و امكانِ تعدد ندارد، ولی ملاك وحدت شخصی حركت، وحدت مبدأ و منتهی نیست، چنان‌که وحدت و تعدد فاعل در وحدت حركت تأثیر ندارد.

(و انما یختلف بالنوع، ص194) ملاك وحدت بالنوع دو حركت (كه در این‌جا از آن، «وحدت نوعی» تعبیر كرده‌اند) سه چیز است: 1ـ وحدت نوعی مبدأ 2ـ وحدت نوعی منتهی 3ـ وحدت نوعی مسافت. اختلاف نوعی مسافت یا مبدأ و منتهی سبب اختلاف نوعی حركت می‌شود.

اگر دو حركت در یك نوع از مسافت (مقوله) باشند، مثلاً هر دو یك نوع از حركتِ أینی باشند و از یك نوع مبدأ به‌سوی یك نوع منتهی هم باشند، (مثلاً هر دو از بالا به پایین یا از پایین به بالا باشند) این دو حركت واحد بالنوع‌اند و متعدد شخصی.

اما اگر مبدأ و منتهی، اختلاف نوعی داشته باشند، هرچند مسافتْ واحد باشد، این‌ها دو نوع حركتند. مثلاً اگر در یك نوع مسافت (مثلاً هر دو مسافت، خط مستقیم باشد) حركتی از بالا به پایین باشد و حركتی از پایین به بالا، این‌ها دو نوع حركتند، یعنی دو نوع از یك جنس‌اند.

همچنین اگر مبدأ و منتهی واحد باشند ولی مسافت متعدد بالنوع باشد، باز دو حركت اختلاف نوعی دارند.

منشأ اختلاف جنسی دو حركت:

می‌گویند منشأ اختلاف جنسی دو حركت، مسافت است. اگر مسافت دو حركت، مختلف باشد، این دو حركت متباین بالذات می‌شوند، یعنی در جنس الاجناس با یكدیگر شریك نیستند؛ مانند این‌كه یكی حركت كمّی باشد و دیگری حركت كیفی.

البته بر مبانی ملاصدرا چنین تعبیرهایی «وحدت شخصی وجود، وحدت نوعی وجود و وحدت جنسی وجود» معنی ندارد.

 

(شكٌ و إزالةٌ، ص195)، وحدت‌ناپذیری حرکت

اشکال: سخن گفتن از «وحدت» حرکت نادرست است، زیرا «حركت» امری بین فائت و لاحق است، یعنی پیوسته در حال به وجود آمدن و معدوم شدن است، چیزی كه این‌گونه است، هویت واحد ندارد، چیزی كه هویت ندارد، وحدت عددی هم ندارد.

(و قد تفصی)، پاسخ برخی: مانعی ندارد چیزی باشد كه اجزاء آن پیوسته یكی معدوم شود و دیگری جانشین آن شود و در عین حال وحدت شخصی هم داشته باشد. خانه‌ای را در نظر بگیرید كه اجزاء آن خراب می‌شود و اجزاء دیگری به جای آن می‌گذارند و در طول زمانی معینی همه اجزاء آن عوض می‌شود ولی این خانه همان خانه است. از این روشنتر بدن حیوان است. وحدت بدن حیوان محفوظ است در حالی که دائماً تحلّل می‌یابد.

(أقول)، پاسخ ملاصدرا به اشکال و پاسخ آن: نه اشكال درست است نه پاسخ آن. اشكال درست نیست زیرا حركت، موجود شدن و منعدم شدن به معنای گسستگی و انفصال نیست، یعنی این‌گونه نیست كه در حركت، چیزی موجود شود و از نو چیز دیگری به وجود آید كه هیچ ارتباطی به آن موجود اول ندارد. اگر «حركت» مجموعه گسستگی‌ها به صورت اكوان در كنار یكدیگر باشد، مجموعه سكونات در آنات در نقاط مختلف است، در حالی كه «حركت» یك واحد است؛ اگر حركت توسطی را در نظر بگیریم، یك واحد بسیط مستمر است، و اگر قطعی را در نظر بگیریم، یك حقیقت تدریجی الوجود ممتد است و به هر حال واحد است. این‌كه «در هر حركتی وجود و عدم هست»، به این معنی نیست كه شیئی معدوم می‌شود و شیئ دیگری به جای آن می‌نشیند، بلكه به این معناست كه مرتبه‌ای از یك حقیقتْ موجود می‌شود و مرتبه قبلش معدوم می‌شود و مجموع این مراتب، یك واحد را تشكیل می‌دهند. پس حركت، وحدت شخصی دارد.

تشبیه «حركت» به خانه یا بدن حیوان نادرست است و خود این دو مثال هم یکی نیستند. وحدت «خانه» وحدت صناعی و اعتباری است نه وحدت شخصی و واقعی. از نظر عرف مانعی ندارد كه در وحدت صناعی و اعتباری همه اجزاء عوض شوند ولی یك واحد شخصی باقی بماند، ولی واحد اعتباری ربطی به حركت ندارد.

ولی بدن «حیوان» وحدت واقعی دارد ولی ملاك وحدت بدن، وحدت نفس است، اگر بدن، واحد است بدین سبب است که نفس دارد و نفس تحلل و تبدل ندارد.