مرحله نهم: قدم، حدوث و اقسام تقدم و تأخر - فصل پنجم: تقدم و تأخر و اقسام این دو
فصل پنجم: تقدم و تأخر و اقسام این دو (ص255)
رابطه حدوث و قدم با تقدم و تأخر: حدوث، مسبوقیت وجود شیئ به عدمش است. پس در مفهوم حدوث، مسبوقیت است. مسبوقیت هم متضایف با سابقیت است. مسبوقیت و سابقیت یعنی تقدم و تأخر. پس حدوث و قدم از آنجا پیدا میشود كه در نظام هستی تقدم و تأخر وجود دارد و اگر تقدم و تأخری نبود، حدوث و قدم هم معنی نداشت.
اقسام تقدم و تأخر: 1ـ تقدم و تأخر بالزمان 2ـ تقدم و تأخر بالرتبه و مکان 3ـ تقدم و تأخر بالطبع مانند تقدم اجزاء بر کل یا مرکب 4ـ تقدم و تأخر بالعلّیه مانند تقدم علت بر معلول 5ـ تقدم و تأخر بالشرف 8ـ تقدم بالدهر 7ـ تقدم بالحقیقه 8ـ تقدم بالحق.
پرسش1: آیا تقدم و تأخر مشترك معنوی است و جامع مشترك دارند یا نه؟ جامع مشترك میان آنها چیست؟
پرسش2: آیا میتوان برخی از این تقدم و تأخرها را به برخی دیگر ارجاع كرد؟ مثلاً تقدم و تأخر رتبی (بالمكان) به تقدم و تأخر بالزمان برگردانده شود.
تقسیم كلی به متواطی و مشكّك
كلی یا متواطی است یا مشكّك. صدق كلی متواطی بر همه افراد مساوی است و صدق كلی مشكّك بر افراد متفاوت است. در كلی مشكّك برخی از افراد نسبت به برخی دیگر در این كه مصداق این كلی باشند اولی هستند.
نظریه شیخ در كلی مشكّك: تشكیك در كلیهای عَرَضی است، یعنی تشكیك در چیزی است كه ماهیت افراد خودش نیست. هر كلی كه افرادش مصداق بالذاتش نیستند بلكه مصداق بالعرضش هستند میتواند مشكك باشد، مانند ابیض و عالِم. ولی هر كلی كه ذاتی افراد خودش است، نمیتواند مشكك باشد، مانند انسان. پس «تشكیك در ماهیت جایز نیست»، یعنی كلی مشكك وجود دارد ولی هیچ كلی مشككی ماهیت افراد خودش، جنس یا نوع یا فصل نیست، بلكه كلی مشكك عرضی عام یا عرضی خاص است. در عرضی، مصداقها مصداقهای بالعرضاند نه بالذات. در واقع در كلی ذاتی وقتی میگوییم «این آب است»، به این معناست كه این وجودِ آب است، ولی در كلی عرضی وقتی میگوییم «این ابیض است» به این معناست كه چیزی هست به نام بیاض و چیزی به نام جسم كه غیر بیاض است و میان این دو چیز نسبتی برقرار است. ولی در كلی ذاتی، زید انسان است، یعنی زید خود انسانیت است، نه اینكه زید چیزی است كه با انسانیت رابطه و نسبتی دارد ولی وقتی میگوییم «زید سفید است»، به این معناست كه زید واقعیتی است و سفیدی واقعیتی دیگر و میان این دو واقعیت رابطه و نسبت حالّ و محلّ برقرار است، یعنی بیاض در زید حلول كرده است.
پس سخن امثال شیخ این است كه كلی مشكّك فقط در جایی است كه مصداقْ بالعرض است كه در اینجا معنی مصداق بودن این است كه این شیئ نسبتی دارد با آن مبدأ اشتقاق، نه اینكه واقعاً این شیئ وجود آن كلی است. به تعبیر دیگر: كلی مشكّك از نوع مشتقات است و معنی مصداق بودنِ مصداق در آنها این است كه مصداقِ ذاتی است كه نسبتی دارد با مبدأ اشتقاق. پس در واقع در مشكّك: مبدأ مشتركی وجود دارد كه اشیائی با آن نسبت دارند، ولی این اشیاء در این نسبت با یكدیگر اختلاف دارند.
نظر شیخ اشراق در كلی مشكّك: میگوید: اگر سراغ ابیض هم نرویم و سراغ خود بیاض برویم، میتوانیم همین را بگوییم. درست است که جسمها مصداق بالعرض ابیضاند و ابیض نسبت به مصادیق خودش كلی عرضی است، ولی بیاض نسبت به مصادیقش عرضی نیست، بلكه ذاتی و ماهیت است. در عین حال میبینیم كه بیاضها در بیاض بودن متفاوتاند و صدق بیاض بر افراد بیاض متفاوت است. پس اینكه گفتهاند «تشكیك در ماهیت جایز نیست» درست نیست.
نظر صدرالمتألهین در كلی مشكّك: هیچ كدام از این دو نظر درست نیست. البته ایشان در مقایسه میان سخن شیخ و شیخ اشراق، سخن شیخ را قبول میكند، ولی میگوید: تشكیك حقیقی در مراتب وجود است و به مفاهیم و ماهیات مربوط نیست، نه ماهیات عرضی و نه ماهیات ذاتی. البته ماهیت عرضی به تبع وجود، تشكیك دارد ولی ماهیات عرضی در واقع ماهیت نیستند، زیرا مشتقاند و مشتقات مصداق واقعی ندارند. پس در مفاهیم عرضی، به تبع وجود تشكیك پیدا میشود.
ربط بحث كلی مشكّك با تقدم و تأخر
فلاسفه متأخر كه در پی جامع مشترك میان اقسام تقدم و تأخر بودند، به اینجا رسیدند كه معنای تقدم و تأخر این است كه دو شیئ در امر سومی اشتراك داشته باشند و آنچه كه یكی از این دو شیئ از امر مشترك دارد دیگری دارد و این دیگری از همان امر مشترك چیزی دارد كه اوّلی ندارد. این به تشكیك برمیگردد ولی منطقی از آن امر سوم شروع كرده و گفته «كلی اگر نسبت به افراد، متفاوت بود مشكّك است» ولی فیلسوف از افراد شروع كرده و گفته «دو امر كه در امر سومی شركت دارند اگر در آن امر سوم متفاوت باشند و آنچه یكی از آن امر سوم دارد دیگری داشته باشد و دیگری از امر سوم چیزی داشته باشد كه اولی ندارد، این معنای تقدم است». پس تقدم و تأخر به تشكیك برگشت.
با این بیان، تقدم بالزمان، تقدم بالرتبه، تقدم بالطبع، تقدم بالعلیه و تقدم بالشرف هر كدام نوعی تشكیكاند.
میرداماد نوعی تقدم و تأخر قائل است كه بالدهر نام دارد ولی ملاصدرا چون به حدوث دهری معتقد نیست، قهراً به تقدم و تأخر دهری هم معتقد نیست ولی به خود میرداماد معتقد است و برای او احترام زیادی قائل است. از اینرو، سخن میرداماد را مطرح نمیكند و در باب حدوث و قدم اصلاً اسمی از حدوث دهری نبرده و در باب تقدم و تأخر هم اسمی از سبق دهری نبرده است.
(و امّا التقدمان، ص257)، تقدم بالحقیقه: ملاصدرا دو نوع تقدم و تأخر دیگر به انواع قبلی اضافه كرد: 1ـ تقدم بالحقیقه، بر اساس اصالت وجود. 2ـ تقدم بالحق، بر اساس وحدت تشكیكی وجود (خاص الخاصی).
تقدم بالحقیقه: دو چیز که به تحقق و حقیقت داشتن، متصفاند ولی یكی از آنها حقیقت و واقعی بودن را بالذات دارد و دیگری به تبع اوّلی؛ اوّلی واقعیت داشتن را بدون واسطه در عُروض دارد و دومی با واسطه در عروض. بنابر اصالت وجود، هم وجود موجود است و هم ماهیت، ولی وجود موجود است بالذات و ماهیت موجود است بالعرض و المجاز. بنابراین هم وجود و هم ماهیت متصف به موجودیت میشوند، ولی چون وجود موجود است، ماهیت هم موجود است، نه بر عكس و نه در عرض یكدیگر. وجود موجود است بدون حیثیت تقییدی. بنابراین انتساب وجود به موجودیت أولی و اقدم است از انتساب ماهیت به موجودیت.
(ثانیهما)، تقدم بالحق: به گفته ملاصدرا لا یعرفه إلاّ الراسخون فی العلم. معنای «تقدم بالحقیقه» این بود كه در حقانیت و واقعیت، یكی بر دیگری تقدم دارد، یعنی یكی اولاً، و بالذات واقعی است و دومی ثانیاً و بالعرض.
اما در «تقدم بالحق» میخواهیم بگوییم: دو امر كه هر دو بالذات واقعی هستند و هردو از مراتب حقیقتاند، یكی از این دو از شؤون و اطوار دیگری است. در این معنای تقدم و تأخر حتی تعبیر به علیت و معلولیت هم نمیكنیم؛ یكی از این دو از شؤون و حیثیات و اطوار دیگری است (وحدت وجود و تشکیک در ظهورات). برخی از مراتب وجود بر برخی دیگر تقدم دارند، ولی این تقدم، تقدم بالحق است. تقدم وجود بر ماهیت، تقدم بالحقیقه است و تقدم برخی از مراتب وجود بر برخی دیگر تقدم بالحق است.
به تعبیر ملاصدر،ا تقدم بالحق را لا یعرفه إلاّ الراسخون فی العلم، به همین سبب متأخران مانند حکیم سبزواری اگر اسمی از آن بردهاند، شرح ندادهاند.





