مرحله دهم: عقل و معقول - فصل نهم: تعقل نفس از نظر متقدمان: اتحاد نفس با عقل فعال
فصل نهم: تعقل نفس از نظر متقدمان: اتحاد نفس با عقل فعال (ص335)
نظر شیخ و مشهور این است که نظریه تبیین علم بر اساس اتحاد نفس با عقل فعال هم مانند نظریه قبلی که مبتنی بر اتحاد عاقل و معقول بود، باطل است، زیرا این دو قریب المأخذ و به هم نزدیکاند.
دلیل بطلان: عقل فعال یا 1ـ واحد و بسیط است یا 2ـ متکثر و دارای اجزاء.
1ـ اگر واحد و بسیط باشد لازمهاش این است که هر چیزی که با یک تعقل با آن متحد شود، همه معقولات را تعقل کرده باشد که خلاف بداهت است، زیرا لازمهاش این است که نفس با یک تعقل همه چیز را بداند.
2ـ اگر عقل فعال دارای اجزاء است و نفس با هر تعقلی به جزئی از عقل فعال متحد شود، لازمهاش این است که اجزاء عقل فعال نهتنها به تعداد نفوس نامتناهی بلکه به تعداد تعقلات نفوس نامتناهی باشد. تعقلات نفوس، نامتناهی است. پس عقل فعال باید از دو جهت اجزاء نامتناهی داشته باشد.
(ثم کل من تلک المعقولات، ص336) بهعلاوه تعقلات نامتناهی اتحاد نوعی دارند و چیزهایی که اتحاد نوعی داشته باشند، تمایز ماهوی ندارند؛ نه در اصل ماهیت با هم تمایز دارند و نه در لوازم ماهیت، همانگونه که افراد یک نوع همینگونه هستند. پس تفاوت آنها به عوارضی است که جدایی آنها از نوع ممکن است و این چیزی جز مادّه نیست. پس تمایزات تعقلات نامتناهی افراد نامتناهی نوع انسان که همان اتحادهای نامتناهی با عقل فعال است، باید مادی باشد، حال آنکه عقل فعال مجرد است. پس تعقلات نامتناهی نه تمایز نوعی دارند، نه تمایزات ناشی از لوازم ماهیت نوع و نه تمایزات ناشی از عوارض مادی نوع. هرجا که تمایز نباشد، تعدد و کثرت هم نیست. پس اتحاد با اجزاء عقل فعال ممکن نیست و این سالبه به انتفاء موضوع است. پس عقل فعال چنین اجزائی ندارد و بسیط است، حال آنکه مرکب فرض شده است. پس اتحاد نفس با عقل فعال محال است.
(أقول) عالم عقل، موجود واحدی است که همه موجودات عالم طبیعت بدان متصلاند و بدء و معاد همه چیز از آنها و به آنهاست. نه بازگشت موجودات به عقل سبب تکثر و ازدیاد در آن میشود و نه فیضان موجودات از آن سبب نقصان آن میشود.
(امور ثلاثة، ص337) مقدمات سهگانه برای تبیین اتصال نفس به عقل
یکم: بر اساس اتحاد عاقل و معقول، که هرگاه نفس چیزی را تعقل کند، متحد با صورت عقلی و عین آن میشود.
(و ثانیها) دوم: بر اساس قاعده بسیط الحقیقه، عقل همه اشیاء معقول است. مقصود از کل اشیاء معقول بودن این نیست که تک تک اشیاء معقول با وجودات خاص خود در عقل جمع شدهاند، زیرا چنین اجتماعی به مادیت و ترکیب عقل میانجامد، حال آنکه عقل هم مجرد است و هم بسیط. بلکه همه اشیاء به وجود عقلی بسیط و واحد در عقل وجود دارند.
(و ثالثها) سوم: وحدت عقل، عددی و از وحدتی که مبدأ اعداد است، نمیباشد؛ از سنخ وحدت اجسام، اعراض و مانند آن نیست بلکه وحدت دیگری است.
(و الفرق بین الوحدتین، ص338) تفاوت وحدت عددی با وحدت عقلی: 1ـ در وحدت عددی، افزایش یکی بر واحدها سبب تغییر در آنها و بیشتر شدن آنها میشود، چنانکه دو جسم بزرگتر از یک جسم است و دو سیاهی غیر از یک سیاهی است ولی در وحدت عقلی سبب چنین تغییر و افزایش نمیشود. به همین سبب است که شیخ اشراق میگوید: وجود صرفی که اتم از آن وجود ندارد تعددپذیر نیست،[21] زیرا تمایز در وجود صرف معنی ندارد.
(فاذا تقررت هذه المسائل) با توجه به این نکات سهگانه، نفس انسان قابلیت درک همه معقولات و اتحاد با آنها را دارد و میتواند عالَم عقلی شود که همه صور موجودات عقلی و جسمانی در آن تحقق یابد. با تحقق یکی از صور و معانی عقلی مانند فرس عقلی در نفس، با توجه به اینکه صورت عقلی از نظر ماهیت و نوع واحد است، نه از نظر تشخص و وضع و ماده، پس واحد است و تعدد آن به امور زائد بر ذات خواهد بود. در این صورت، فرس عقلی موجود در عقل و فرس عقلی موجود در نفس، از جهت صورت و معنی متعدد نیستند. پس آنچه در عقل است، با آنچه در نفس است، واحد است.
(و قد مرّ ایضاً انّ النفس، ص339) قبلاً گفته شد که نفس با هر صورت عقلی که تعقل میکند متحد میشود. پس با تعقل عقل فعال که همه موجودات در آن وجود دارند، با موجوداتی متحد میشود که به تعقل او ارتباط دارد نه با همه موجودات. به تعبیر دیگر، نفس با تعقل یک موجود خاص، با عقل فعال از جهت همان موجود خاص متحد میشود و در نتیجه همه علوم مربوط به همان جهت خاص برای او حاصل میشود، نه همه علوم و نه همه علوم مربوط به آن موجود خاص. پس اتحاد با عقل فعال نه مستلزم عالم شدن به همه علوم است و نه مستلزم تجزیه عقل فعال.
(و من اشکل علیه) طرح این اشکالات به سبب همانند پنداشتن وحدت عقلی با وحدت عددی است. مثلاً انسان با حیوان متحد است و فرس، بقر و اسد نیز با حیوان متحدند ولی اتحاد هر کدام از آنها با حیوان سبب اتحاد آنها با هم نمیشود و در نتیجه انسان با فرس و بقر متحد نیست، زیرا اتحاد انسان از جهتی با حیوان است و از همان جهت هم با فرس و بقر متحد است نه بیشتر و از همه جهات. وحدت عقلی هم همینگونه است که حیوانات عقلی در آن متحدند.
(قال المعلم الاول، ص340) بهگفته افلوطین، عالم اعلی زنده کامل است و همه اشیاء در آن جمعاند، بدین سبب که از مبدعات حق تعالی هستند. در این عالم همه موجودات بدون نقص و فقر وجود دارند، زیرا آن موجودات نیز ابداع حق تعالی هستند. هر یک از موجودات آن عالم نیز جامع همه موجودات است، بهگونهای که نهتنها در هر طعمی همه طعمها وجود دارد بلکه در هر کیفیتی همه طعمها و همه کیفیتها وجود دارد.
(و قال فیه ایضاً) تفاوت حیات و عقول در اینجا به سبب اختلاف حرکات حیات و عقل در عالم عقول است. اشرف و انور بودن برخی از موجودات به این سبب است که برخی از عقول به عقول اُولی(طولی) نزدیکترند. آنکه نزدیکتر است، عقل انسانی و آنکه دورتر است، عقل حیوانی میشود.
(اذا عقل شیئاً، ص341) عقل اول وقتی چیزی را تعقل میکند، با آن متحد میشود. بنابراین عقل شخصی موجودات طبیعی و نیز عقل نوعی آنها، فاقد عقل اول نیست.
(و لایخفی ما فیه من التحقیق) توضیح برخی از عبارات افلوطین: مقصود از اختلاف حرکات حیات و عقل، اختلاف جهات عقلی است که در عقول طولی وجود دارد مانند امکان، وجوب، شدت، ضعف و اختلافات ناشی از قرب و بعد آنها به حق تعالی است. پس مقصود از حرکت، صدور است نه تغییر.[22]
مقصود از اختلاف حرکت یا به حسب کیف است مانند اختلاف در وجوب و امکان و وجود و ماهیت، زیرا آنچه از جهت وجوب و وجود صادر میشود، غیر از آن است که از جهت ماهیت و امکان صادر میشود یا به حسب کم مانند درجات قرب و بعد به باری تعالی. چیزی که از عقل عالی و قریب به باری تعالی صادر میشود، اشرف است از چیزی که از عقل نازل صادر میشود.
مقصود از عقول اولی، عقول مفارق بالفعل است و عقول غیر اولی، ماهیات انواع و صور عقلی آنهاست.[23]





