مرحله دهم: عقل و معقول - فصل پانزدهم: مراتب عقل و معقول
فصل پانزدهم: مراتب عقل و معقول (ص368)
به نظر حکما تعقل سه نوع است: یکم: عقل بالقوه که نه معقول بالفعل است و نه عاقل بالفعل. نه چیزی آن را تعقل کرده است و نه آن را چیزی تعقل کرده است و از همه جهات بالقوه است ولی میتواند همه چیز را تعقل کند، خواه آنها معقول بالذات باشند مانند صور و معقولات و عقول، خواه معقول بالذات نباشند بلکه برای معقولیت نیاز به تجرد داشته باشند که عقل بالقوه قابلیت تجرید آنها را دارد. حاصل آنکه عقل هیولانی قابلیت درک معقولات و محسوسات را دارد. از این جهت، بالقوه عاقل همه معقولات است که ذاتاً مبرای از مادّه و هر چیزی است که با معقولیت سازگار نیست.
(فالعقل الهیولانی، ص369) با تحقق صور عالم عقل و طبیعت در عقل بالقوه، عالمی مشابه عالم عقل میشود بهگونهای که هرچه در عالم عقل وجود دارد یا بهگونه علمی در آن هم وجود مییابد یا بهگونه عینی رقیق یا اجمالی.
عوامل ناتوانی عقل بالقوه از درک همه اشیاء و ماهیات: 1ـ ضعف وجود این عقل که شبیه به عدم است و در واقع مانند هیولی، حرکت، زمان و قوه است. 2ـ قوت معقولات بهگونهای که بر نور ضعیف عقل بالقوه غلبه میکنند مانند شدت نور مبدأ کل و عقول مفارق که به عقل بالفعل اجازه نمیدهد آنها را تصور کند. عقل بالقوه قابلیت دارد که به مبدأ کل تشبه یابد.
(و ثانیها) دوم: عقل بسیطی که صور علمی نفسانی و مثالی در قوه خیالی آن تحقق مییابد و گویی آنها را بهگونه تفصیلی مشاهده میکند.
(و ثالثها) سوم: عقل بالفعل و بسیطی که همه معقولات بدون کثرت و تفصیل در آن حاضر میشود.
(علی وجوه ثلاثة، ص370) شیخ نیز تصور معقولات را سه نوع میداند: 1ـ تصور تفصیلی معقولات که در تقسیم مؤلف در صفحه قبل، قسم دوم بود. 2ـ تصوری که پس از علم به آن مغفول واقع شده است، بدین جهت که تصور دفعی همه اشیاء برای همگان ممکن نیست. 3ـ تصور اجمالی معقول بهگونهای که اگر از آن پرسیده شود، میدانیم که پاسخش چیست ولی بهگونه تفصیلی در صفحه ذهن ما حاضر نیست.
(فان قال قائل) اشکال: این قسم سوم همان علم بالقوه است ولی قوه قریب به فعل. پاسخ: کسی که در مرتبه عقل بالقوه قرار دارد، اگر از او چیزی پرسیده شود، بدان علم ندارد ولی قوه علم را دارد ولی کسی که در مرتبه علم اجمالی است، بهگونه یقینی و بالفعل میداند که پاسخ مسأله را میداند ولی تفصیل آن هنگام پاسخ محقق میشود، همانگونه که همه معلمان به هنگام تعلیم همینگونه هستند.
(و اعلم انه لیس فی العقل، ص371) علم عقل محض، هیچگونه کثرتی ندارد، صوری هم نیست بلکه علم او مبدأ صور علمی است که بر انسانها نازل میشود. علم عقول مفارق هم همینگونه است. عقل آنها افاضه صور بر مادون است نه خود صور. پایان سخن شیخ.
(أقول، ص372) عقل بسیط قابل اثبات نیست مگر آنکه اتحاد عاقل و معقول پذیرفته شود، آنهم بهگونهای که از اتحاد وجود عاقل و معقول، بساطت و وحدت عقل نقض نشود. جای شگفت است که شیخ با اینکه عقل بسیط را پذیرفته است، اتحاد عاقل و معقول را انکار میکند. اشکالات:
1ـ اگر عقل بسیطی که شیخ وجود آن را در نوع انسان و نیز جواهر مفارق پذیرفته، جامع معانی معقول نباشد، نمیتواند آن معانی معقول را بر سایر نفوس افاضه کند. این معطی بودن فاقد است.
2ـ نمیتواند سایر نفوس را از قوه به فعل برساند، در حالی که خودش فعلیت محض و جامع همه کمالات نیست.
3ـ نمیتواند در عین بساطت، خزانه صور معقولی باشد که هنگام غفلت نفس در آن وجود دارد و با توجه نفس بدون کسب جدید آنها را به یاد میآورد. هر سه مطلب مورد قبول شیخ است، در حالی که بدون پذیرش اتحاد عاقل و معقول، نمیتوان آنها را پذیرفت، زیرا یا لازمهاش ترکیب عقل است یا معطی بودنِ فاقد.
(فانه قال فیه) سخن شیخ درباب سهو و نسیان: معقولاتی که نفس به دست آورده ولی آن را فراموش یا غفلت کرده اینک کجاست؟
(فتکون لامحالة، ص373) یا 1ـ بهگونه بالفعل در نفس وجود دارد پس باید بالفعل هم عاقل آنها باشد یا 2ـ در خزانهای وجود دارد. این خزانه یا 1ـ خود نفس است یا 2ـ بدن آن یا 3ـ از امور مربوط به بدن. بدن و متعلقات بدن شایستگی محلّ بودن برای معقولات را ندارند. اگر خزانه خود نفس باشد، به فرض نخست برمیگردد و نفس باید بالفعل عاقل آن باشد و در این صورت تفاوتی بین سهو و نسیان از طرفی و علم و ذکر از طرف دیگر نخواهد بود. یا 3ـ صور معقول قائم به ذات خود باشند و هر کدام از آنها نوع منحصر به فرد باشند. ذکر و نسیان در این صورت به این خواهد بود که عقل گاهی به آن صور قائم به خود مینگرد و گاهی نمینگرد. وقتی مینگرد، عالم و ملتفت است. وقتی نمینگرد، ناسی و غافل است. 4ـ یا خزانه این صور مبدئی است که بر اساس طلب و استعداد نفس گاهی صور ادراکی را بر او افاضه میکند که عقل فعال است. بهگفته شیخ، احتمال اخیر درست و باقی فرضها نادرست است.
(و ذکر انه سیبیّن) فرض سوم به این دلیل نادرست است که صور مفارق منسوب به افلاطون نادرست است. به نادرستی فرض اول و دوم هم اشاره شد. پس عقل بسیط، خزانه معقولات است.
(فیرد الاشکال) اشکال: بر فرض عدم اتحاد عقل بسیط با صور عقلی، چگونه ممکن است صور تفصیلی کثیر در عقل بسیط جمع شده باشد؟
سخن مؤلف: بر اساس اصالت وجود و اشتداد وجود، هرچه وجود شدیدتر باشد، جمعیت و احاطه بیشتری بر معانی کلی و صور ماهوی انتزاعی دارد. این اشتداد وقتی به مرتبه عقل بسیط مجرد تام رسید، کل معقولات و تمام اشیاء بهگونه اعلی و اشرف خواهد شد. این سخن را بر اساس مبانی یادشده میتوان دریافت به همین سبب است که بزرگانی مانند شیخ اشراق نیز آن را درنیافتند.
(ص374، فلقد قال فی المطارحات) نظر مشاء درباره کیفیت تعقل واجب تعالی به بیان شیخ اشراق در مطارحات: واجب تعالی ذات خود را تعقل میکند. تعقل ذات مستلزم تعقل لوازم ذات است و تعقل لوازم ذات، در تعقل ذات منطوی است. علم تفصیلی با علم بالملکه و علم اجمالی تفاوت دارد. در علم تفصیلی، همه صور علمی حاضر است ولی در علم اجمالی همه صور تفصیلی حاضر نیست ولی بهگونهای است که عالم توان احضار آنها را دارد. در علم اجمالی مانند مواجه شدن عالم با پرسشهای متعددی است که پاسخهای آنها را بهگونه اجمالی میداند ولی تفصیل آن در زمان طولانی اتفاق میافتد. علم اجمالی، علم واحد به مسائل کثیر است نه علم بالقوه.
(ثم قول القائل) اشکال: این سخن که علم به لوازم ذات منطوی در علم به ذات است، درست نیست، زیرا یا به ذات و لوازم ذات با هم علم دارد یا ندارد. اگر ندارد، محال است. اگر دارد در حالیکه ذات غیر از لوازم آن است. پس علم به ذات غیر از علم به لوازم ذات است و در نتیجه علم او متعدد خواهد بود.
(و قال الامام الرازی، ص375) فخر رازی پس از بیان فرقی که فلاسفه بین تصور اجمالی و تفصیلی گذاشتهاند میگوید: این تمام چیزی است که گفتهاند و درست نیست، زیرا علم یا بالقوه است یا بالفعل و تفصیلی. امّا قسم سوم که بالفعل اجمالی باشد، درست نیست، زیرا به نظر فلاسفه علم عبارت است از حضور صورت معقول در عاقل. بر این اساس، اگر عقل بسیط یادشده، صورت واحدی است که در عین وحدت مطابق با امور کثیر است که باطل است، زیرا اگر صورت عقلی واحد مطابق با امور کثیر باشد، باید در ماهیت با امور کثیر مساوی باشد. لازمهاش این است که ماهیت صورت عقلی واحد، به سبب مساوات با امور کثیر، کثیر باشد که خلاف فرض است و محال و اگر صورتهای کثیر است، علم تفصیلی است نه اجمالی بسیط.
(فلعلهم ارادوا، ص376) اگر مقصود آنها از علم بسیط، حصول دفعی و منظور از علم تفصیلی، حضور تدریجی باشد، اشکالی ندارد ولی این قسم سوم نخواهد بود.
(و امّا علی ما اخترناه) بنابر اضافه بودن علم، بطلان سخن فلاسفه روشن است، زیرا اضافه به یک چیز غیر از اضافه به چیز دیگر است، بنابراین اگر اضافات متعدد باشد، علم تفصیلی خواهد بود و علم اجمالی بر اساس اضافه، معنی ندارد.
(أقول، ص377) اینگونه مسائل اگر تنها با بحث و نظر قابل فهم بود، پیش از فخر رازی، شیخ الرئیس و امثال او آن را مییافتند، در حالی که دیدیم که دچار تناقض شدند و با اینکه عقل بسیط را اثبات میکند، اتحاد عاقل و معقول را که تنها راه و اساس اثبات عقل بسیط است، انکار میکند.





