مرحله دهم: عقل و معقول - فصل بیست و یکم: انحصار علم به ذی السبب از طریق علم به سبب (علم به معلول تنها از طریق علم به علت آن حاصل میشود)
فصل بیست و یکم: انحصار علم به ذی السبب از طریق علم به سبب (علم به معلول تنها از طریق علم به علت آن حاصل میشود). (ص396)
در فصل قبلی گفته شد که علم به سبب، علت علم به معلول است. در این فصل، انحصار آن را تبیین میکنند و اینکه علم به معلول تنها از طریق علم به علت حاصل میشود. پس علم به چیزی غیر از طریق علم به علت آن، علم و یقینی نیست. مقصود از علم در این مسأله، علم یقینی است نه حسی، وهمی و خیالی.
علم یقینی: جزم به ثبوت محمول برای موضوع بالضروره که اعتقاد جازم مطابق با واقع از لوازم آن است.
(فالذی له سبب، ص397) برهان: اولاً، این برهان مطالب مقدماتی متعددی دارد که در جای خود مدلل شده است و تکرار آن ضرورت ندارد مانند یقین، برهان انّی، نیازمندی ممکن به علت، اصالت وجود، جعل وجود، اعتباری بودن ماهیت، وجود عرضی ماهیت و مانند آن. ثانیاً، دو مقدمه بهکار رفته که میتوان آن را دو برهان لحاظ کرد ولی در کتاب، به صورت یک برهان آمده است.
تقریر یکم: هر موجود ممکنی نیازمند به علت است و وجود آن متأخر از علت است. با توجه به عین ربط بودن معلول نسبت به علت، علم به معلول بدون علم به علت ممکن نیست وگرنه معلول عین ربط نخواهد بود. مفاد این برهان همان چیزی است که در فصل قبل هم گفته شد و ثابت شد که علم به سبب، علت علم به معلول است. وجه انحصار علم به ذی السبب از طریق علم به سبب که موضوع این فصل است بدین دلیل است که همانگونه که ممکن نیست معلول، دو علت داشته باشد، علم به معلول هم ممکن نیست دو علت داشته باشد. مثلاً یک علم از طریق علت آن باشد و دیگری علم بیواسطه از خود معلول، زیرا علم و عین یک حقیقت است.
به تعبیر دیگر، معلول تنها یک حیثیت دارد و آن ربط و تعلق به علت است. این حیثیت واحد نه علت وجودی متعدد دارد و نه علت معرفتی و علمی متعدد.
(اما اذا نظرت، ص398) تقریر دوم: با توجه به مساوقت وجود و کمالات وجود، وجود معلول همان علم است و همانگونه که وجود معلول تنها یک علت دارد، علم معلول هم تنها یک علت دارد. علم عالم به وجود و کمالات معلول هم یک حقیقت است که مستند به یک علت میباشد.
(لانّ المفروض)، تقریر سوم: (بهنظر میرسد مقصود ملاصدرا همین است) علم عالم به هر چیزی که تعلق گرفته باشد، عین وجود اوست (نظریه انکشاف). اولاً، وجود عالم علت دارد و علت آن مقدم بر آن است. ثانیاً، علم و وجود او یک حقیقت است. ثالثاً همانگونه که وجود عالم از هیچ جهتی مستقل از علت او نیست، علم عالم هم از هیچ جهتی مستقل از علت او نیست. از طرفی معلوم هم همینگونه است که وجود و معلومیت او یک حقیقت است و وجود و معلومیت او از هیچ حیثیتی مستقل از علتش نیست. پس هر که معلول و معلوم را بشناسد، در واقع و اولاً، و بالذات علت را شناخته است و ثانیاً و بالعرض معلول و معلوم را.
حاصل آنکه همه ممکنات عین تعلق به علت هستند و هیچ حیثیتی غیر از استناد به علت ندارند. پس بدون استناد به معلومیت حق تعالی معلوم واقع نمیشوند.
(و لقائل ان یقول)، اشکال: با علم به بنا علم به بنّا حاصل میشود که در واقع علم به علت از طریق علم به معلول حاصل شده است، حال آنکه بر حسب استدلال شما باید عکس آن رخ دهد و با علم به بنّا علم به بنا حاصل شود.
(فنقول)، پاسخ1: با علم به بنا، علم به بنّا حاصل نمیشود بلکه علم به نیاز بنا به بنّا حاصل میشود. چنانکه قبلاً گفته شد، مادّه به مقوم نیاز دارد؛ جنس به محصل و مقسم نیاز دارد و نوع به مشخص نه بیشتر. همین علم به نیاز بنا به بنّا لازم بنا و احتیاج آن است و علت آن، ماهیت و نیاز بناست. پس همین هم علم از علت به معلول است، زیرا نیاز به بنّا داشتن معلول ماهیت بناست. در واقع امکان بنا، علت نیاز به بنّاست و همینجا هم از علم به علت، علم به معلول حاصل شده است. معلول اگرچه وجودش معلول است ولی همین معلولیت و امکان آن علت نیازمندی به علت است.
(ثم العلم بحاجة شیئ)، پاسخ2: علمی که از بنا حاصل شده است بدین سبب که وجود بنا مستند به بنّاست، حاصل شده است، یعنی هم وجود بنا و هم صفات بنا و هم علم حاصل از آن مستند به علت آن است و بنا قطع نظر از بنّا چیزی نیست تا سبب علم شود. بنابراین علم به بنّا که حاصل از بناست، مربوط به بنا نیست بلکه مربوط به بنّاست. (توحید). بر این اساس، همه براهین انی به لمی برمیگردند.
(الذی یکون غنیاً، ص400) راه علم به چیزی که سبب ندارد: چیزی که سبب ندارد، برهان هم ندارد و چیزی که برهان ندارد، حد هم ندارد. علم به چنین چیزی یا 1ـ بدیهی است یا 2ـ ممکن نیست مانند ممتنعات یا 3ـ از طریق آثار و لوازم آن است و در این صورت هم علم به کنه آن ممکن نیست.
حق تعالی برهان بر هر چیزی و حقیقت هر چیزی است. همه عوالم وجود، مظاهر اویند. هرکه هرچه را بشناسد، در حقیقت حق تعالی را از وجه آن چیز شناخته است.
(و اعلم انّ فی هذا المقام)، اشکال: با توجه به آنچه گفته شد: علم به علت تنها راه علم به معلول است. پس نه معلول را مستقل از علت میتوان شناخت و نه علت را میتوان از طریق معلول شناخت، اشکال بزرگی مطرح میشود.
مقدمات تقریر اشکال: 1ـ از سویی علم انسان به نفس خود، عین نفس است. 2ـ وجود انسان علت دارد. 3ـ علم به چیزی که علت دارد تنها از طریق علت آن ممکن است. 4ـ پس علم انسان به خودش تنها با علم او به حق تعالی ممکن است. 5ـ علم انسان به خودش، در نهایت قوت و وثاقت است. 6ـ هر معلولی ضعیفتر از علت خود است. 7ـ انسان به حق تعالی یا علم ندارد یا علم او به حق تعالی ضعیفتر از علمش به خودش است.
با توجه به این مقدمات بهویژه مقدمه پنجم و ششم، علم انسان به حق تعالی باید اقوی و اوثق از علم او به خودش باشد، حال آنکه اینگونه نیست.
(و حلّ هذا الاشکال، ص401) پاسخ: عبارت همانگونه که در چنین مباحثی انتظار میرود، رسا نیست. شاید مقصود ملاصدرا توضیحی باشد که ارائه میشود: 1ـ ذات حق تعالی غیب محض است و شناختناپذیر. 2ـ موجودات از جمله انسان، فعل و ظهور اسماء و صفات و تعینات اوست نه فعل و ظهور ذات. 3ـ شناخت انسان نیز به تعینات و ظهورات تعلق میگیرد نه ذات. 4ـ علم هر چیزی عین وجود آن چیز است، نه زائد و منضم به آن. 5ـ همانگونه که وجود موجودات عین ربط به حق تعالی هستند، علم آنها و سایر کمالات آنها نیز همینگونه است. 6ـ میان ظاهر و مظهر، ربط و مربوط الیه و مبدأ و ذوالمبدأ، تباین و غیریت حقیقی نیست بلکه غیریت در رتبه یا در ظهور و خفاست. 7ـ علم انسان به خودش چندان معتنیبه نیست، چه رسد به اینکه کامل و تفصیلی باشد. انسان فقط میداند که هست. 8ـ انسان چنین علمی به حق تعالی نیز دارد و اگر کسی نداشته باشد، به دلیل موانعی است که راه بر علم یا بر ظهور علم بسته است.





