مرحله دهم: عقل و معقول - فصل بیست و دوم: کلی بودن علم به اشیاء از طریق علم به اسباب آن‌ها

فصل بیست و دوم: کلی بودن علم به اشیاء از طریق علم به اسباب آن‌ها (ص403)

علم یا مفهومی، ماهوی و ذهنی است مانند علم واجب تعالی به اشیاء از نظر متأخران از حکما (فارابی و شیخ) یا حضوری مانند علم نفس به ذات خود و صور قائم به آن.

علم حصولی، کلی است حتی اگر متعلق آن علم، اشیاء جزئی و شخصی باشد، زیرا شخصی بودن به وجود خارجی است. پس علم ذهنی به هر چیزی کلی است.

مقصود از جزئی در تقسیم مفهوم به کلی و جزئی، جزئی اضافی و نسبی است نه جزئی حقیقی و شخصی، زیرا مفهوم ذهنی، جزئی حقیقی و شخصی نمی‌شود، هر چند قیود بسیاری هم داشته باشد.

علم جزئی اضافی به اشیاء دو قسم است: 1ـ از راه احساس مانند علم انسان به جزئیات. 2ـ از راه علم به علل اشیاء مانند علم واجب تعالی به جزئیات نزد مشاء.

(فقد قال الشیخ، ص404) دلایل شیخ: دلیل یکم: علم واجب تعالی به اشیاء اگرچه ماهوی و صوری ذهنی زائد بر ذات است ولی از طریق انطباع صور اشیاء در ذات او نیست، زیرا علم صوری از طریق اشیاء یا ذاتی حق تعالی است یا عارض بر او. اگر ذاتی او باشد، لازمه‌اش تقوم ذات واجب به غیر است و اگر وصف عارض باشد، سه اشکال دارد:

(فلاتکون واجبة)، 1ـ ذات او معروض حوادث خواهد بود و در نتیجه من جمیع الجهات واجب نخواهد بود.

(و یکون لولا امور من خارج)، 2ـ ذات واجب فاقد برخی از کمالات خواهد بود.

(و یکون له حال)، 3ـ غیر واجب در او مؤثر خواهد بود. (اشکال دوم و سوم را می‌توان به اشکال نخست برگرداند).

(و لانه مبدأ کل وجود)، دلیل دوم: واجب تعالی مبدأ همه اشیاء است. او به خود و مبدأ بودن خود عالم است. علم به علت، علم به معلول هم هست. پس واجب تعالی به همه اشیاء پیش و پس از ایجاد، عالم است.

(و من وجه آخر)، دلیل سوم: علم واجب به امور متغیر از وجه تغیر آن‌ها (مانند علم حاصل از حواس) نیست. او علمی ندارد که زمانی نبوده، سپس موجود شده و پس از آن معدوم شود. علم شخصی و جزئی این سه حالت را دارد ولی علم واجب این حالات را ندارد وگرنه با تغییر حالات، ذات تغییر می‌کند. پس علم واجب تعالی به اشیاء متغیر به‌گونه جزئی و انفعالی نیست بلکه به‌گونه کلی و مصون از تغییر است.

علم به امور مادی دو گونه ممکن است: 1ـ به‌گونه کلی و با ادراک ماهیت یا علت آن‌ها. این علم کلی و تغییرناپذیر است. 2ـ به‌گونه جزئی و متأثر از مواد آن‌ها. این علم جزئی و تغییرپذیر است. حاصل آن‌که واجب تعالی علم حسی و خیالی ندارد، زیرا این دو، مادی و متغیرند. پس علم او به امور متغیر، به‌گونه کلی است.

(بل الواجب الوجود، ص405) با این‌که علم واجب تعالی به اشیاء به‌گونه کلی است، با این‌حال چیزی از احاطه علمی او بیرون نیست.

راه‌های علم به اشیاء جزئی: 1ـ علم به آن‌ها از طریق حواس 2ـ علم به آن‌ها از طریق کلی 3ـ علم حضوری.

(اما کیفیة ذلک)، شیخ برای تبیین علم واجب تعالی به امور جزئی و شخصی راه دوم را انتخاب کرده است: واجب تعالی هم ذات خود را تعقل می‌کند، هم مبدأ بودن خود برای موجودات را و از آن‌جا که علم به علت علم به معلول است، پس از طریق علم به ذات خود به همه موجودات ثابت و متغیر علم ثابت و کلی دارد مانند علم کلی منجم به جزئیات حرکات ستارگان و سیارات (یا افلاک) که سبب می‌شود به همه خسوف و کسوف‌ها به‌گونه تفصیلی علم داشته باشد. این علم کلی و ثابت است، برخلاف همین علم اگر از طریق رصد ستارگان با مدارک حسی انجام شود. حاصل سخن شیخ: واجب تعالی به همه جزئیات موجودات علم دارد. این علم به‌گونه کلی است نه جزئی و متغیر مانند علم حسی. پس اشکال غزالی مبنی بر انکار علم واجب به جزئیات بر او وارد نیست.