مرحله دهم: عقل و معقول - فصل پنجم: تفاوت‌های هشت‌گانه میان صورت ادراکی و صورت مادی

فصل پنجم: تفاوت‌های هشت‌گانه میان صورت ادراکی و صورت مادی (ص300)

1ـ صورت مادی، متزاحم و متمانع است و تا یکی از آن‌ها در جسم باشد، مانع از حصول صورت دیگر است ولی صور ادراکی این‌گونه نیست. به همین سبب است که حسّ مشترک همه صور را درک می‌کند و همه صور بدون مزاحمت در آن وجود دارند. پس وجود ادراکی، نوع دیگری از وجود و غیر از وجود مادی است.

(ثانیها) 2ـ صور مادی مشمول قاعده «امتناع کبیر در صغیر» است ولی صور ادراکی مشمول آن نیست و نفس همه صور را بدون تفاوت می‌پذیرد، خواه صغیر باشد خواه کبیر.

(کما ورد عن مولانا، ص301) چنان‌که حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ان قلب المؤمن اعظم من العرش» و بایزید درباره خود گفت: «اگر عرش و پیرامون آن (یا محتوای آن) در یکی از زوایای قلب بایزید بود، آن را حسّ نمی‌کرد». علت آن این است نفس مجرد است وگرنه محدود بود و چیزی را نمی‌پذیرفت مگر آن‌که یا بر آن افزوده می‌شد یا از آن کاسته می‌شد. در این صورت یا برخی از اشیاء را ادراک نمی‌کرد یا بخشی از نفس، ادراک نمی‌کرد و هر دو خلاف برهان است، زیرا نفس، واحد است و هرگاه چیزی را درک کند، تمام آن را با تمام خودش درک می‌کند، نه آن‌که بخشی از آن را یا با بخشی از خود درک کند.

(ثالثها) 3ـ هر کیفیت ضعیفی در مادّه با آمدن کیفیت قوی از بین می‌رود ولی صور نفسانی این‌گونه نیست و علم به صورت قوی، سبب بطلان صور ضعیف نمی‌شود.

(رابعها) 4ـ کیفیات مادی قابل اشاره حسی است و در جهتی از جهات عالم قرار دارد ولی صور ادراکی این‌گونه نیست.

(خامسها) 5ـ یک صورت مادی می‌تواند مدرَک نفوس اشخاص متعدد باشد. مثلاً کتابی را می‌شود چندین نفر نگاه کنند ولی صور ادراکی، اختصاصی است و ممکن نیست صورتی که در نفس کسی حاضر است، در نفوس دیگری هم حاضر باشد.

(سادسها، ص302) 6ـ بازگشت صور علمی بدون کسب جدید ممکن است ولی بازگشت صور مادی بدون کسب و تأثیر جدید ممکن نیست، بازگرداندن صور علمی با اراده نفس ممکن است ولی بازگرداندن صور طبیعی صرفاً با اراده نفس ممکن نیست مگر آن‌که نفس محیط بر طبیعت باشد مانند نفوس انبیاء و اولیاء.

(سابعها) 7ـ تکمیل صور ناقص طبیعی با تأثیر از علل بیرونی ممکن است مانند تکمیل درخت با آب و خاک ولی تکمیل صور نفسانی قدسی نیازی به تأثیر عوامل بیرونی ندارد. (به نظریه انکشاف اشاره دارد).

(ثامنها، ص303) 8ـ صدق نقیض صور طبیعی بر آن‌ها ممکن نیست. پس نار لانار نیست و سواد هم لاسواد نیست ولی صور نفسانی با نقیض خود جمع می‌شوند، بنابراین نار نفسانی به حمل شایع، لانار است و سواد نفسانی به حمل شایع لاسواد است و جسمی که در نفس وجود دارد، لاجسم است.

(و السر فی ذلک) سرّ آن این است که وجودات صوری که نقائص مادی را ندارد، اشرف و اعلی از وجودات مادی است و اجتماع ایجاب و سلب در آن‌ها از دو جهت ممکن است. توضیح این‌که معانی جسمی بدین سبب در صور نفسانی اثبات می‌شود که اصل و حقیقت آن معانی که وجودهای مجرد عقلی است، در نفس و صور نفسی وجود دارد و نفس و صور نفسی، مثال و قالب آن صور مجرد عقلی است. پس معانی جسمی برای صور نفسی اثبات می‌شود. همین معانی از صور نفس سلب هم می‌شود، زیرا صور نفس اجل و اشرف از آن است که نقائص صور مادی در آن‌ها باشد.

(و الغرض هیهنا، ص304) نتیجه این‌که صور مجرد مطابق با صور مادی، کیف است و نقائص خودشان بر خودشان صادق است ولی به‌گونه‌ای که به تناقض نمی‌انجامد. مبنای آن نسبت وجود اشد و اضعف است، بدین معنی که اگر نوعی اشتداد یافت، به نوع اشرف از خود استکمال می‌یابد ولی در عین حال هر اشتدادی در نوع خود که قبلاً بود محقق است. مانند ماده‌ای که با اشتداد به مرتبه بالاتر تبدیل به جنین می‌شود و صورت نفسانی و سپس عقلی می‌یابد. در این حال، هرچه از آن سلب شده، بر آن صادق است و هرچه بر آن صادق بوده از آن سلب می‌شود.