بخش دوم (از مرحله دهم): بحث درباره احوال عاقل - فصل دوم: عقل و معقول بالفعل بودن هر مجرد

فصل دوم: عقل و معقول بالفعل بودن هر مجرد

دلیل یکم: دلایلی که در فصل قبل بر عاقل بودن مجرد ارائه شد، عقل و معقول بودن او را نیز اثبات می‌کند و نیازی به ارائه برهان جدید نیست، زیرا عاقل به ذات بودن از معقول ذات بودن جدا نیست. هم‌چنین هرچه معقول بالفعل باشد، عقل بالفعل هم هست. پس موجود مجرد، هم عاقل بالفعل است هم معقول بالفعل و هم عقل بالفعل.

(و یمکن ایضاً بیانه، ص458) دلیل دوم: مجردی که بتواند مدرک غیر باشد، می‌تواند مدرک ذات خود هم باشد، زیرا درک غیر بدون درک مدرک آن معنی ندارد. هر کسی که دیگری را درک می‌کند، می‌داند که چه کسی دیگری را درک کرده است. پس ادراک ذات خود برای مجرد ممکن است. موجود مجرد حالت انتظار ندارد. پس هرچه برای آن بالامکان اثبات شود، بالضروره ثابت خواهد بود. پس موجود مجرد همان‌گونه که بالضروره عاقل خود بود، بالضروره معقول خود هم هست.

(و اعلم انّ بعض)، اشکال کتبی یکی از معاصران شیخ: اگر هر مجردی عقل بالفعل باشد، نفس انسان هم باید عقل بالفعل باشد و هم معقولات را بالفعل داشته باشد، حال آن‌که این‌گونه نیست.

پاسخ احتمالی که مستشکل مطرح کرده و بدان پاسخ داده است: نفس با آن‌که مجرد است ولی به سبب اشتغال به بدن از برخی افعال و اوصاف مجرد بازمانده است. پس عقل بالفعل نبودن نفس به سبب اشتغال آن به بدن است.

پاسخ مستشکل: اگر بدن مانع از تعقل باشد، نفس نباید برای تعقل از بدن کمک بگیرد، زیرا مانع چیزی معاون و ابزار آن نیست. حال آن‌که نفس برای تعقل از بدن کمک می‌گیرد.

(فاجاب الشیخ)، پاسخ شیخ: هر مجردی، عقل بالفعل نیست بلکه مجردی عقل بالفعل است که تجرد تام داشته باشد و مادّه نه علت قوام آن باشد، نه علت حدوث آن، نه علت هیئات آن و نه معدّ برای خروج آن از قوه به فعل.

(ثم لیس من العجب، ص459) به‌علاوه پاسخ مستشکل که مانع چیزی معاون و ابزار آن نیست، درست نیست، زیرا یک شیئ می‌تواند از جهتی مانع باشد و از جهتی معاون. بدن هم همین‌گونه است بلکه همه امور طبیعی و مادّه همین‌گونه است.

(أقول)، اشکال ملاصدرا بر پاسخ شیخ: نفس از نظر شیخ، شیخ اشراق و پیروان آن‌ها، به حسب ذات خود، مجرد بالفعل است. (از نظر مشائیان، مجردِ حادث، از نظر رواقیان، مجردِ قدیم، از نظر سهروردی، مجرد حادث) پس باید عقل بالفعل باشد. از نظر شیخ، مادّه بدنی فقط مرجح وجود شخصی نفس از واهب الصور است. مادّه نه مقوم ماهیت نفس است نه مقوم وجود آن. پس مجرد تام است و باید عقل بالفعل باشد ولی نیست، چنان‌که اگر بدن و شواغل مادی از نفوس کودکان، و افراد ناآشنای به معقولات، سلب شود، به‌یکباره عالم کامل نخواهند شد.

(النفس الانسانیة فی اوائل نشأتها، ص460) پاسخ ملاصدرا: نفس در آغاز مجرد تام نیست بلکه مجرد برزخی است. نفوس مجرد تام، بسیار کم است. پس هر مجردی عاقل و معقول و عقل است؛ اگر مجرد برزخی باشد، مراتب سه‌گانه آن هم برزخی است و اگر مجرد عقلی باشد، آن مراتب هم عقلی است.