بخش سوم: بحث‌هایی در ناحیه معلوم - فصل دوم: ادراک محسوسات، از شؤون عقل است نه حس

فصل دوم: ادراک محسوسات، از شؤون عقل است نه حس (ص498)

صواب و خطا مربوط به تصدیق و حکم است. اگر حکم و تصدیق مطابق با واقع باشد، صواب و صدق است و اگر مطابق نباشد، خطا و کذب است. حس، حکم ندارد، یا به این دلیل که علم ندارد یا این‌که علم تصدیقی ندارد. پس صواب و خطا هم ندارد. آن‌چه خطاست حتی در محسوسات، کار عقل است نه حس. کار حسّ مانند ابزارهای جسمانی مانند عینک و تلسکوپ و ذره‌بین است. آن‌که بزرگ یا کوچک نشان می‌دهند، وظیفه خود را انجام می‌دهد نه‌ کم‌تر و نه بیش‌تر. عقل باید بر اساس دلایل، شواهد و شرایط موجود بفهمد که آن‌چه چشم نشان می‌دهد، به همان اندازه‌ای است که نشان می‌دهد یا نه.

راه اثبات حکم نداشتن و خطاناپذیری حواس: نه حقیقت وجود، محسوس است و نه مفهوم آن. پس حواس نه حقیقت وجود را درک می‌کند و نه مفهوم آن را. نه حقیقت وجود با چشم و گوش قابل درک است نه مفهوم آن. کار حسّ زمینه‌سازی ادراک نفس است مانند عینک و تلسکوپ و ذره‌بین.

به نظر مشاء، صور محسوس نزد ابزارهای حسی حاصل می‌شود، یعنی عضو حسی مانند لامسه از حرارت منفعل و متأثر می‌شود و صورت حرارت به قوه حاسه منتقل می‌شود و خود عضو آن گرما را درک می‌کند.

به نظر ملاصدرا، نفس در عین حال که واحد است، همه قواست و آلات و ابزار حسی از مظاهر نفس است. هر یک از حواس استعدادی دارند که می‌توانند وسیله انتقال تأثیرات و انفعالات خاصی را به قوای حسی و بالاتر از آن منتقل کنند یا زمینه مشاهده آن‌ها را برای قوای حسی و فوق آن فراهم سازند. پس حس، مدرک نیست بلکه ابزار و زمینه‌ساز ادراک است.

(و الدلیل علی صحة ما ذکرناه)، دلیل بر نفی ادراک از حواس: گاهی مجنون در حسّ مشترک خود صورتی را می‌بیند و بدان جزم دارد. این صورت برای مجنون وجود دارد، همان‌گونه که صور حسی برای کسانی که آن صورت را می‌بینند، وجود دارد ولی مجنون به دلیل نداشتن عقل، از داوری درباره آن‌چه می‌بیند، ناتوان است و گمان می‌کند آن‌چه را که می‌بیند در خارج هم وجود دارد. نائم، مبرسم (بیمار مغزی به نام سرسام) و مغمی علیه (بی‌هوش) نیز همین‌گونه است. این‌ها چیزهایی را واقعاً می‌بینند ولی در خیال خود ولی حکم می‌کنند که آن‌چه دیده‌اند در خارج وجود دارد. این حکم عقل است بر یافته‌های حواس.

(ص499) اگر حسّ می‌توانست حکم کند، صواب و خطای یافته‌های خود را تشخیص می‌داد. مجنون و مانند او، حسّ و احساس درست و سالم دارند ولی قدرت تشخیص عقلی درست از خطا را ندارند.

(و کذلک اذا حملت شیئاً ثقیلاً)، احساس سرما و سنگینی با بدن است ولی این‌که منشأ آن بیرون از بدن است یا درون آن، کار عقل است.

صورت ادراکی حسی که وجود خارجی ندارد و منشأ آن موجود خارجی نیست، سبب می‌شود که انسان خردمند از این طریق عالم دیگری غیر از عالم اجسام مادی را بشناسد.

آن‌چه را ملاصدرا در فصل مربوط به کیفیات حسی و نفسانی مطرح کرد، بهترین کمک برای اثبات عالم مجردی است که صور و کیفیات موجود در آن عاری از مواد است. کیفیات محسوس وقتی که در قوای نفسانی موجود می‌شوند، از سنخ کیفیات محسوس نیستند بلکه برخی از آن‌ها از کیفیات نفسانی هستند. مسموعات، مبصرات، ملموسات و غیر این‌ها کیفیات محسوس هستند ولی پس از ادراک آن‌ها کیف نفسانی می‌شوند. از جهت حکایت آن‌ها از خارج، کیفیات محسوس هستند ولی با صرف نظر از محکی آن‌ها، کیفیات نفسانی هستند.