مقامات، مقام اول: توبه

مقام يكم: توبه

«و من لم‌يتب فاولئك هم الظالمون» [1]
توبه پيش از آن‌كه مقامي عرفاني براي سالك باشد، راه نجاتي است براي همه خلق تا كه از پيامدهاي نامطلوب و ناپسند رفتار و افكار خويش بركنار باشند و اميدي است براي همه كساني كه به گناه آلوده گشته‌اند و بالاخره شاهراهي است كه هر بن‌بستي را مي‌شكند.
چنان‌كه اميرمؤمنان صلوات الله عليه فرمودند: «العجب ممن يقنط و معه النجاة»؛ در شگفتم از كسي كه نااميد گشته است و حال آن‌كه راهي براي نجات خويش دارد. پرسيدند: «و ما النجاة»؟ راه نجات كدام است؟ فرمود: «التوبة و الاستغفار»؛  بازگشت و طلب آمرزش. [2]
توبه روزنه‌اي است به رحمت بي‌كران الهي كه اگر كسي بدان نزديك گردد، آن را دروازه بخشش بي‌حد و اندازة‌ پروردگار بخشنده و مهربان خواهد يافت و اگر كسي از آن بي‌بهره باشد، از رحمت الهي بي‌بهره خواهد بود؛ چه توبه اصلِ جمله مقامات و كليد همه حال‌هاست و اول مقام سالكان است و توبت به مثابت زمين است بنا را. هركس كه وي را زمين نباشد، او را بنا نباشد. همچنين، هر آن كس كه وي را توبه نباشد، او را هيچ حال نباشد.[3]
در فضيلت توبه همين بس كه خداي متعال به همه مؤمنان بدان سفارش فرموده است و فلاح و رستگاري را از نتايج آن دانسته است و فرموده است: «و توبوا الي الله جميعاً ايها المؤمنون لعلكم تفلحون»؛ [4]  همه به‌سوي خداي باز گرديد و توبه كنيد اي مؤمنان! بسا كه رستگار شويد و تائب را همين بس كه آن بي‌نياز يگانه درباره  او فرمود: «إنّ الله يحب التوابين و يحب المتطهرين»؛ [5] تائب محبوب خداست همان‌گونه كه پاكان و پالودگان از هر زشتي و نقصي، محبوب اويند.
دور نيست كه آن دو، يكي باشند و تائب، مطهر باشد و از پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)  نقل كرده‌اند كه «هيچ چيز نيست دوست‌تر بر خداي عزوجل از برناي تائب»، [6] آن‌كه هنوز چندان آلوده نگشته است، اگر از آلودگي خويش بازگردد، به صلاح و سداد نزديك‌تر است.
توبه بازگشتن از بدي‌ها، آلودگي‌ها، سستي‌ها و هر آن‌چه نكوهيده است، توبه بازگشت از هر چيزي است كه آدمي را از ياد خدا غافل مي‌سازد و توبه بازگشت و بيزاري از هرچه غير خداست. توبه بيرون راندن شياطين جن و انس از خانه خداست، پاك ساختن حرم خدا از غير خداست، آراستن دل به عبادت خدا وسپردن دل به اوست و توبه اندر شرع بازگشتن بود از نكوهيده‌ها باز آن‌چه پسنديده است از شرع.[7]

مقدمات توبه
توبه را مقدماتي است كه اگر فراهم نگردد، توبه تحقق نيابد. نخست آن‌كه به حال بد خويش آگاه شود و خود را نه در آغاز راه بلكه در بيراهه بيند؛ ديگران را بنگرد كه الطاف خداي را در يافته‌اند و او از همه‌چيز بي‌بهره مانده است. از اين طريق حالي يابد كه وي را از خواب غفلت بيدار سازد كه بدان «تنبيه» يا «يقظه» گويند. (هر چند بين تنبيه و يقظه تفاوت است و انتباه پيش از يقظه است، ولي به تسامح آن دو را يكي پنداريم.)
نخست «مبدأ زاجري است از اندرون كه چون تباشير آن پيدا شود، چشم دل از خواب غفلت بيدار شود و بعد زاجر (انتباه باشد و انتباه داعيه شوق بنده باشد چون آثار اشراق انتباه) بر آفاق دل پيدا شود، نفس كاهل به نماز در محراب توبه بر پاي شود و به زبان نياز با حضرت ملك بي‌نياز در راز آيد»،[8]  از اين‌رو مقدمه دوم آن زجر است و آن حالي است «كه او را از اقامت و سلوك بر ضلالت باز دارد و بر طلب طريق مستقيم انگيزاند»؛ [9] شورشي است در درون كه آه و افسوس در پي آورد، دل بسوزاند و چشم را به بارش وا دارد. بر گذشته بشورد و در خود و پيرامون خود به كينه اندر نگرد و از دوستان و ياران بد ببرد «كه رفيق بد، بد سگال بود» و عزم به دوري از آنان كند و از نكوهيده‌ها نفرت گيرد و بيزاري جويد و هزيمت پذيرد و «از ناشايستي‌ها باز ايستد و لگام نفس باز كشد از متابعت شهوات.» [10]
بالاخره مقدمه سوم توبه، هدايت است و آن نيز حالي است كه از درون، ميل به يافتن صراط مستقيم را بر انگيزد. چنان‌كه گفته شد، با تحقق اين مقدمات است كه سالك «چون نظر به ضعف نفس كند، احتياج به حضرت عزت ظاهر كند و چون گناه را ياد كند، استغفار كند و چون اهل بلا بيند، عبرت گيرد و چون ذكر خداي كند، فخر آورد و چون ياد آخرت كند، شادشود.» [11]

مقارنات توبه

1ـ رؤيت عيوب افعال
اگر سالك به نفس و نقصان آن آگاه باشد، هر فعلي كه بدان منسوب باشد، به نظرش ناقص آيد؛ زيرا كه ميوه و ثمره ناقص، ناقص است كه نتيجه تابع أخسّ مقدمتين است. علاوه بر اين، اندك شناخت از حسن عالم و جلالت و عظمت خداي متعال بس است تا كار سالك در برابر آن هيچ ارج و ارزشي نداشته باشد و از اين‌رو سالك بايد به هنگام و به همراه توبه «به هيچ كار خود به نظر استحسان ننگرد، بلكه آن را معيوب بداند.»[12]  و آن را نه شايسته آن بي‌نياز يگانه داند.

2ـ رعايت
دومين از مقارنات توبه است و آن اين است كه «پيوسته ظاهر و باطن خود را از قصد مخالفت و ميل بدان، محافظت و حراست نمايد.»[13]  هم مراقب نفس باشد تا از فرو افتادن در آلودگي‌هاي پيشين جلوگيري كند و بدين طريق از گناه ظاهر دوري كرده باشد و هم مراقب يادآوري گناهان گذشته به قصد تجديد خاطره يا لذت باشد و بدين طريق ازگناه باطن دوري كرده باشد، چه انجام «معصيت گناه ظاهر است»[14]  و «يادآوري آن پس از ترك، به قصد لذت، گناه باطن است.» [15]

3ـ محاسبت
محاسبت كه سومين آن است، عبارت است از انتقاد دقيق و شمارش آن‌چه از او سرزده است و شناسايي آن‌چه شايسته نبوده و از اين طريق توجه به حال خود بعد از توبه و بيداري و در نتيجه بسيار تأسف خوردن و بر خود نهيب زدن.
سالك بايد «پيوسته افعال و احوال خود را تفحّص كند و موافقات و مخالفات را كه روز به روز بل ساعت به ساعت از او صادر مي‌شود، احصاء نمايد و با كم يا زياد شدن آن بر چگونگي حال خود واقف شود «و اگر رفتارهاي شايسته وي كه بر ظاهر شريعت و طريقت آن موافق است، بسيار باشد، خدا را سپاس گويد كه او را بر انجام آن ياري كرد و اگر رفتارهاي خلاف آن در خود مشاهده كرد، بر استغفار و ندبه و زاري خويش به قصد دريافت عنايت خداي متعال و توفيق او بر استواري در توبه، بيفزايد.
سالك در حال محاسبه بايد بداند كه اگر امروز تسامح كند و به سهل‌انگاري، به خويش عتاب نكند و دقايق و رفتار خود را به حساب نياورد، دور نيست كه او را به محاسبه كشند و هر آن‌چه از چشم و خيال او پوشيده مانده است را بر او بل بر همگان آشكار سازند.
چنان‌كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا و تزينوا للعرض الاكبر علي الله يومئذ تعرضون لا يخفي منكم خافية».[16]
پيش از آن‌كه به محاسبه در آييد، خويش را محاسبه كنيد و پيش از آن‌كه ارزيابي شويد، خود را ارزيابي كنيد و خود را براي حضور در محضر خدا كه هيچ چيزي از شما بر او پنهان نمي‌ماند، بياراييد.

4ـ مراقبت
اينك كه رفتارهاي خود را به‌خاطر انتساب به نفس، ناقص دانستيد و اينك كه خود را از فرو افتادن در هلاكت باز داشته‌ايد و به‌دقت خود را محاكمه و محاسبه كرده‌ايد، گاه مراقبت رسيده است.
مراقبت يعني «خدا را در همه حركات و سكنات ظاهر و خطرات و نيّات باطن، رقيب و مطلع ببيند تا همان‌گونه كه از افعال معاصي در ظاهر بر حذر شده است، در باطن از خطرات مذمومه احتراز كند و شرم دارد.» [17]
بداند كه تنها زشتي‌هاي او، كارهاي ظاهري نبود بلكه بدتر و زشت‌تر از آن، خطورات ذهني و قلبي بود، در محضر خداي متعال كه بر همه احوال همه‌كس آگاه و ناظر است. خيال ناروا كمتر از عمل ناروا نيست. مگر نه اين است كه او بر ظاهر و باطن، آگاه و محيط است و بر او ظاهر و باطن يكسان است؟ «أفمن هو قائم علي كل نفس بما كسبت». [18]
 
اركان توبه
1 ـ انجام واجبات و تكاليف
2 ـ جبران كاستي‌هاي گذشته
3 ـ طلب حلا
ل
طلب حلال و پاك ساختن خوردن، آشاميدن و پوشش خود از حرام قطعي و شبهه. همان‌گونه كه گناه تا به ظاهر نرسد، به باطن اثر نكند، توبه نيز تا از ظاهر نگذرد، به باطن وارد نشود. همان‌گونه كه باطن آن‌گاه آلوده مي‌شود كه ظاهر پيش از آن آلوده گرديده باشد، همين‌طور تا ظاهر پالوده نگردد، باطن پاك نشود؛ «چه تصفيه ظاهر در تصفيه باطن اثري عظيم دارد.» [19]
4ـ رد مظالم
رد مظالم و بازگرداندن حقوق از دست رفته خلق بدان‌ها و تدارك و تلافي آن و جلب رضايت آنان در حد توان.
5ـ مجاهدت و مخالفت با نفس
نخست نفس را به ترك عادات ناپسند و بازداشتن از لذايذ وادارد، آن‌گاه به انجام كارهاي سخت كه ريشه عادت ناپسند گذشته را بخشكاند، الزام نمايد «تا بر ترك لذات طبيعي معتاد و متجرد گردد و از يادآوري مألوفات محرمه كه به‌ظاهر از آن برگشته و توبه كرده، لذت نبرد، باطن او در توبه استقامت يابد و بر اداء مأمورات و منهيّات صابر و راضي گردد.»[20]
به ديگر سخن، «شرط توبه تا درست آيد سه چيز است، پشيماني بر آن‌چه رفته باشد از مخالفت و دست برداشتن زلّت اندر حال و نيت كردن كه نيز باز آن معصيت نگردد. از اين اركان چاره نيست تا توبه درست آيد»[21]  و اگر از گذشته پشيمان باشد، آن را تدارك و جبران كند؛ واجبات انجام دهد و محرمات ترك كند و به‌خاطر دوري از خطر بازگشت، عادات پيشين را ريشه كن نمايد.

نتايج توبه

1 ـ وصول به محبت
اولين نتيجه توبه، دسترسي به محبت الهي است، چنان‌كه فرمود: «إن الله يحب التوابين».[22]

2ـ پاك گشتن گناهان
پاك گشتن از گناهان نتيجه ديگر توبه است، چنان‌كه فرمود: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له»[23]  و به همين خاطر است كه پس از بيان محبوبيت تائب نزد خداي متعال، فرمود: «و يحبّ المتطهرين»؛ [24] يعني كه تائب متطهر است و اگر در توبه موفق شد، مطهر گشته است، چون با توبه ديگر آلوگي و گناه از او زدوده شده است.

3 ـ تبديل سيئات به حسنات
نتيجه ديگر توبه آن است كه زشتي‌هاي توبه‌كار به زيبايي تغيير مي‌يابد، چنان‌كه فرمود: «إلا من تاب و آمن عمل عملاً صالحاً فاولئك يبدّل الله سيئاتهم حسنات». [25]

4 ـ اختصاص به دعوت حمله عرش
توجه عرشيان به توبه‌كار نتيجه ديگر توبه است، چنان‌كه فرمود: «فاغفر للذين تابوا واتّبعوا سبيلك».[26]  تائب به چنان درجه از پاكي رسيده است كه حاملان عرش كه برترين ملايكه‌اند، نيز به ياد آنان بوده، برايشان طلب آمرزش مي‌كنند.

علايم توبه

1ـ پشيماني
پشيماني بر آن‌چه انجام داده است.

2ـ شتاب در جبران
شتاب كردن در جبران آن. بدين خاطر كه آن‌چه پيش از اين بر او رفته است، جنايت بوده است، از اين‌رو هيچ يك از گناهان گذشته را نبايد كوچك شمرد كه «الذنوب عند الله، استصغار الذنوب و تأخير التوبة» [27] و تدارك آن بخشي از توبه است كه بدون آن، توبه محقق نمي‌شود. امام صادق صلوات الله عليه فرمود: «علامة النفاق ... استصغار المعاصي» [28] و «تأخير التوبة اغترار». [29]
جنيد گويد: توبه را سه معني بود: اول ندامت و ديگر عزم بر ترك معاودت و سه ديگر، خويشتن پاك كردن از مظالم و خصومت [30] و سهل بن عبدلله گويد: توبه، ترك تسويف بود.[31]

درجات توبه

1ـ توبه عمال
«رجوع از اعمال فاسده به اعمال صالحه»،[32]  زيرا كه عمال، جز عمل ندانند؛ هم زشتي آنان مربوط به عمل است و هم زيبايي آنان.

2ـ توبه زهاد
از آن‌جا كه زاهد ترك دنيا كرده است، پس آلودگي ظاهر ندارد، چه در غير اين‌صورت زاهد نيست. گناه زاهد، رغبت درون به دنيا است، پس توبه او نيز «رجوع از رغبت اندرون به دنيا به بي‌رغبتي از آن» است. [33]

3ـ توبه اهل حضور
آنان نه دنيا دارند تا ترك آن، توبه باشد و نه رغبت به آن دارند. گناه آنان غفلت است و توبه آنان «رجوع از غفلت به حضور»[34]  است.

4ـ توبه متخلّقان
توبه آنان «رجوع از اخلاق سيئه به اخلاق حسنه» [35] است.

5ـ توبه عارفان
آنان نه اهل دنيايند، نه اهل زهد و نه غير از آن. گناه آنان از نوع گناه ديگران نيست. گناه آنان اين است كه كار نيك را به خدا نسبت دهند و اگر چنين كنند، آلوده شده‌اند، از اين‌رو توبه از آن را واجب دانند؛ رجوع از فعل خود به فعل حق توبه آنان است.

6ـ توبه محققان
توبه از توبه است، چنان‌كه گفته‌اند: «التوبة أن تتوب من التوبة» و اين آيت را به همين توبه تعبير نموده‌اند كه: «ثم تاب عليهم ليتوبوا». [36]
پيش از اشاره به انابت، سخنان بزرگان از اهل معرفت را در درجات توبه به اختصار نقل مي‌كنيم:
رويم را پرسيدند از توبه، گفت: توبه كردن از توبه.
ذوالنون مصري را پرسيدند از توبه، گفت: توبة‌ عوام از گناه بود و توبه خواص، از غفلت.[37]
ابوالحسين نوري را پرسيدند از توبه، گفت: التوبة ان تتوب عن كل شئ سوي الله.[38]
عبدالله بن علي بن محمد التميمي گويد: فرق بسيار بود ميان تائبي كه توبه وي از زلاّت بود و ميان تائبي كه توبة‌ وي از غفلات بود و ميان تائبي كه توبه وي از رؤيت حسنات بود.
واسطي گويد: توبه نصوح آن بود كي بر صاحب او اثر معصيت نماند، پنهان و آشكارا. [39]
ذوالنون گويد: حقيقت توبه آن بود كه جهان بر تو تنگ كنند چنان‌كه قرارت نباشد، چنان‌كه قرآن خبر داده است: «و ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجأ من الله الا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا». [40]
ابن عطا گويد: توبه دو است، توبه انابت و توبه استجابت. توبة‌ انابت آن بود كه از بيم عقاب بود و توبه استجابت آن بود كه توبه كند شرم داشتن از كرم او .[41]

فقلتُ و ما اذنبتُ قالت مجيبة          وجودُك ذنب لا يقاس به ذنب

انابت
درجه‌اي از توبه است فوق درجه اول. «اذا صدق العبد في توبته صار منيباً لان الانابة ثاني درجة التوبة»؛ [42] چون بنده در توبه صادق باشد، منيب گردد و منيب آن بود كه هر حركت و ترددي كه او را از حضرت عزت مشغول كرده بود، آن را ترك كند و روي دل در حضرت عزت كند.
شيخ ـ رحمة الله عليه ـ گفت: منيب به حقيقت آن است كه از خود به حضرت خداي تعالي رجوع كند و ديگر باره از آن رجوع، مراجعت كند. چون بدين صفت آراسته شود، شبحي باشد قائم در حضرت عزت، مستغرق در عين جمع[43]  و گفته‌اند: [44] توبه، صفت مؤمنان بود. قال الله تعالي: «و توبوا الي الله جميعاً ايها المؤمنون»[45]  و انابت صفت انبياء بود و آنِ مقربان. قال الله تعالي: «نعم العبد إنه أوّاب». [46]
قشيري گويد: از استاد ابوعلي دقاق شنيدم رحمه الله گفت: توبه بر سه قسمت بود: اول وي، توبه است و اوسط انابت و آخر اوبت و توبه را بدايت كرد و اوبت را نهايت و انابت را واسطه و هر كي توبه كند از بيم عقوبت، او صاحب توبه بود و هر كه توبه كند به طمع ثواب، صاحب انابت بود و هر كه توبه كند مراعات امر را، نه از بيم عقوبت و نه طمع ثواب، صاحب اوبت بود.[47]   «الانابة الرجوع منه اليه لا من شئ غيره.»[48]
از ابوالحسن مغازلي پرسيدند كه توبت چيست؟ گفت: توبت بر دو نوع است: توبت انابت و توبت استجابت. توبت انابت، خوف باشد از قدرت حق تعالي و توبت استجابت، حياست از حضرت عزت. شيخ گفت: نشان صحت توبت استجابت آن باشد كه هرگاه در نماز خاطر غيري در آيد، از آن نماز توبت و استغفار كند و اين توبت لازمه اندرون اهل قرب باشد كه به دل و جان، سر از گريبان حقيقت برآورده باشد و عالم غيريت را به بهاي كم و كاستي بفروخته و چون شكر در زلال وصال تجلي جلال بگداخته[49]
ابوالحسين گفت: نشان صحت توبت آن است كه از ما سوي الله توبت كند و دايم به زبان نصيحت با نفس مي‌گويد:

اي در طلب گـره گشـايـي مــرده              در وصل بــزاده، در جــدايـي مــرده
اي بر لب بحر تشنه در خاك شده             وي بر سر گنج در گدايي مرده [50]


1ـ حجرات، 11.
2 ـ مكارم الاخلاق، ص313.
3 ـ عوارف المعارف، همان، ص180.
4 ـ نور، 31.
5 ـ بقره، 222.
6 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص136.
7 ـ همان، ص137.
8 ـ عوارف المعارف، همان، ص180.
9 ـ مصباح الهدايهﭭ، همان.
10 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص138.
11 ـ عوارف المعارف، همان.
12 ـ مصباح الهدايهﭭ، همان، ص367.
13 ـ همان.
14 ـ همان.
15 ـ همان.
16 ـ تنبيه الخواطر، ص235.
17 ـ مصباح الهدايه، همان، ص368.
18 ـ رعد، 33.
19 ـ مصباح الهدايهﭭ، همان، ص369.
20 ـ همان.
21 ـ ترجمه رساله قشيريهﭭ، همان، ص137.
22 ـ بقره، 222.
23 ـ مروج الذهب، ج2، ص302.
24 ـ بقره، 222.
25 ـ فرقان، 71.
 26 ـ مؤمن، 7.
27 ـ مصباح الهدايه، همان.
28 ـ بحار الانوار، ج72، ص207.
29 ـ همان، ج78، ص209.
30 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص141.
31 ـ همان.
32 ـ مصباح الهدايه، همان، ص370.
33 ـ همان.
34 ـ همان.
35 ـ همان.
36 ـ توبه، 119.
37 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص142.
38 ـ مصباح الهدايه، همان.
39 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص142.
40 ـ توبه، 118.
41 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص144.
42 ـ مصباح الهدايه، همان، ص371.
43 ـ عوارف المعارف، همان، ص181.
44 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص141.
45 ـ نور، 31.
46 ـ ص، 30.
47 ـ ترجمه رساله قشيريه، همان.
48 ـ مصباح الهدايه، همان، ص372.
49 ـ عوارف المعارف، همان، ص183.
50 ـ همان، ص184.